.

    ماسربازان پایداران راه آزادی ایرانیم
         

 

 

                                                               

                              

ظهر روز 26 دیماه 1357 صفحه غم انگیز دیگری در تاریخ سرزمین کهن مان ایران
ورق خورد. آنهائی که خودرا روشنفکر و سیاستمدار می دانستند به درستی آگاه بودند که به چه سیه روزیهایی
کمک میکنند اما برای بدست آوردن جاه و مقام و عقده ای که همیشه در درون خود داشتند و دارند
نه تنها گامی برای خاموش کردن آتش و جلوگیری از سوختن آن بر نداشتند بلکه هیزم خشک را
نیز به آن افزودند و امروز می بینیم که پس از 27 سال ایران میسوزد و آتش بیاران سخت پشیمان.
اعلیحضرت در لحظه ترک میهن قطره اشکی آغشته به آه سینه در خاک ایران بجای گذاشتند
و همه واقفیم که از آن لحظه نه تنها ایرانمان که منطقه روی آرامش به خود ندیده است.
شگفت اینجاست که آتشی که آن روز در میهنمان برای سوزاندن ایران و ایرانی روشن شد نخست گریبان
آنهائی را گرفت که از همان روز نخست شورش تلاش نمودند در زیر سایه آخوند به منزلتی رسند
که داشتند و نمی دانستند. ننگ بر آنان باد که مهر سکوت بر لب زدند و مردم مان را از آنچه
در انتظارشان بود آگاه نساختند و اعلیحضرتمان را تنها گذاشتند. اعلیحضرت به این واقعیت آگاهی تام
داشتند که ایران را در آن حال غمگین ترک فرمودند.
آنها همان احزاب و اعضای جبهه ملی، حزب توده، مجاهدین خلق و..... بودند که هنوز پس از 27                   سال آن جسارت را پیدا نکرده اند که از پیشگاه ملت ایران طلب بخشش که پیش کششان،
اما اعتراف کنند که اشتباه کردند.
ایران از آن روز در آتش می سوزد. اشک و آه پدر تاجدارمان از ظهر26 دی ماه 1357
بر دل ایران سنگینی میکند و تا آن هنگام که شهامت آن را نداشته باشیم تا در پیشگاه ملت ایران
به اشتباه خود اعتراف کنیم این ابر تیره همچنان بر آسمان ایران چیره است.