عبا جامه گان ، عباجامه گان
سیه نامه گان، ستم پیشه گان
اگر که زمان، به کام شماست
زمان ستم ، به آزادگان
شبی می رسد، به پایان ستم
شوید آن زمان، فرو مایگان
درفش وطن، بیافتد در آن
به دست یل دلیر زاد گان
بزاید وطن ، دلیری دگر
شود بابکی، زسرخ جامه گان
بپوشد به تن، لباس نبرد
درآرد دمار، زبیگانگان
رسد آن زمان، که جان سیه
بگیرد هم او، زپتیار گان
جوانان همه ، پی کیش او
جدا میشوند، زبی ریشه گان
نخواهد جوان، عباجامه گان
سیه چادران ، عرب زاده گان
نه از تازی و نه از کیش او
نیاموزد او ، زبی گانگان
نه از خشم شان، نه از زورشان
نترسیم دگر ، زدیوانه گان
همه عاشق و همه خواهشیم
پی جستن پری زادگان
که مهر است وطن، به دلها و تن
جدا کی شویم چو بی گانگان
سر و جان خود به میهن دهیم
رهایش کنیم ، زخودکامگان
که مائیم همه خرد زادگان
نخواهیم دگر عباجامه گان
بابک اسحاقی