|
به الله نشناسان ایران!
خبرداری ای سالار دانا که من همچو توهستم الله ناشناس نه سربسته گویم در این ره سخن نه ازهیچ الله دارم هراس زدم چون قدم ازعدم در وجود الله برایم اعتباری نداشت آن الله ننگین وآلوده بود پرستیدنش هیچ افتخاری نداشت اللاهی بدینسان اسیرنیازکه برطاعت من وتو بسته چشم اللاهی که بهردورکعت نماز گه آید به رحم و گه آید بخشم اللاهی که جز در زبان عرب به دیگر زبانی نفهمد کلام اللاهی که ناگه شود درغضب بسوزد بکین خرمن خاص وعام اللاهی چنان خودسر و بلهوس که قهرش کند بیگناهان تباه به پاداش خشنودی یک مگس ز دوزخ رهاند تنی پرگناه اللاهی که با شهپر جبرئیل کند شهر آباد را زیرو رو اللاهی که در کام دریای نیل برد لشکر بیکرانی فرو اللاهی که بی مزد ومدح وثنا نگردد بکارکسی چاره ساز نیست الله جزملا ورنه چرابمدح وثنای تو ومن دارد نیاز آن الله گه رام وگه سرکش است چودیوی که اش بایدافسون کنند دل او به دلال بازی خوش است وگرنه شفاعتگران چون کنند آن الله با وصف غلمان و هور دل بندگانش بدست آورد بمکروفریب و بتهدید وزور بزیر نگین هرچه هست آورد آن الله مانند خان مغول بتهدید چون برکشد تیغ حکم زتهدید آن کارفرمای کل بمانند کرو بیان صم وبکم چو دریای قهرش برآید بموج نداند گنه کاره از بیگناه بدوزخ فرو افکند فوج فوج مسلمان وکافر سپیدوسیاه آن الله اندر حصار ریا نهان گشته کز کس نبیند گزند کسی دم زند گر بچون و چرا بتکفیر گردد چماقش بلند آن الله با خیل کروبیان به عرش اندرون بزمکی ساخته چو سائل علی موسوی ولی بکار شیره کشخانه پرداخته نهان گشته درخلوتی توبتو کسی راجزملا براوراه نیست هست ملا محرم رازالله درجهان جزاوآگاه وهمرازنیست
توای سالار ایرانی گردنفرازکه هستی زینچنین الله بی نیاز اللاهی بدینسان اسیرو پابند آزلایق ریش ملای حقه باز تو ای والا تبار سر فراز که گردیدی از الله العرب بی نیاز توئی آن سالارکارساز که باید شوی چاره راچاره ساز تودیدی به چشم بسی زخمها همه خونین گردیده کوچه ها تو دیدی هرسو ارابه ها آهسته درگذر بر آنان همه دارها تو دیدی جوان نوجوان نوباوگان گرفتار دربند نامردمان تو دیدی بربالای داررقصان وپیچان زنان درآونگ زمان به هرتیک تاکی ازایرانیان شدند کشته درارابه های روان دهند درسی بمردم چنان نگردند در جنگ با دیو سیرتان تو دانی شمار بی شمار زندانیان اسیروگرفتاردردام جانیان دمادم بزیرتیغ مسلم شکنجه گران دمادم دهند خون وجان تو دانی که پیش از دارنوباوگان بود حکم اسلام تجاوزبآنان به حکم ودستورملا وتازیان همه آمده درشرع وقرآن عثمان تو دانی گرفتند و بردند و کشتند بد کنش بد مرام مسلکان ازاینجا و آنجا وهرجای ایران که بود راه دستشان ناکسان شدند سربه نیست این وآن جمله رادان مردان زنان دختران بامراجنبی ملای نوحه خوان وبدست حزب الله فاسد مسلمان گرفتند بکار کارد وچماق چنگال و دندان اهریمن چهرگان بدینسان دریدند وکردند گم وگوروکشتاروزندان از آزادگان توئی ای سالار پر ازخشم وکینه که باید بسازی سپرها زسینه بسازی از دستهای خود نیزۀ تیز زنی بر قلب دشمن دیرینه توئی باجرات وبا رای وبا داد شوی فرمانده کنی ملتی آزاد تو با همکیشان خود با هم بسازید کنید آهنگ جنگ بی داد کنید آهنگ زندان های ایران به یکباره نمائید آنانرا آزاد تووهمکیشان تو شوید حکومت زنید بردهان ملای شیاد بگیرید چوب وچماق ازچوبکشان حزب الله فاسد مسلمان اباهنداله نوکران بایدشوند مجازات ومهار و دربند و زندان تو ای الله نشناس دلیر ایران هماهنگ کن گردان ودلیران شوید یک کاسه باهم مرامان کنید آزاد ایران ومردم ایران
|