سالار جانباخته ستوانیار فرزام!

 

سالار جانباخته ستوانیار سرفراز فرزام     یکی دیگر از یلان و بلندهمتان صاحب نام

سالار دیگری از قد قامتان قائم به قیام      سرو قامتی دگر سینه سپر بیقرار و ناآرام

سالار دیگری از جوانمردان راد و دلیر      یکی دیگر از جوانمرگان قبیلۀ هیجده تیر

سالار دیگری از سینه ستبران کار زار      همراه دیگری با جاودانه های این روزگار

جان گذشتگانی که گذشتند زمرز افتخار     گذاردند بر جا قصۀ شرف و خون واعتبار

قصۀ قد قامتان وجوانمردان و سالاران      حدیث همسفران وهمرهان قصۀ وفاداران

قصۀ غیرت و غرور حدیث مهر و وفا       حکایت جانبازی ودلاوری هم داستان صفا

بپاخاست چو دیگر دلاوران صاحب نام      درنبرد با دشمن دون سالار سرفراز فرزام

بپاخاست بجنگ باخصم ویرانگر بد نام      شد بادیگردلاوران همسفروهمره وهمگام

بپاخاست چودیگر گردان وقیام کنندگان       تا بجنگد با عجوزگان و اهریمن چهرگان

شوربختی لورفت طرح ونقشۀ قیامیان      بخت بودبخت ملای حرامی ودیگر اجنبیان

بخت بود بخت دزدان سارق مسلحان         بود اقبال ازآن درندگان دریدگان اسلامیان

بود اقبال ازان حزب اراذل چاقوکشان         بخت بخت جانیان حزب اللاهیان و قاتلان

شوربختی شکست وبخون نشست قیام      حماسه ای که نیافت دوام وقوام وشد ناکام

اینچنین یلی ز یلان دلاوران تکاوران        سوی دیوار الله میباشد صغرا گردید روان

سوی دیوار الله سنگی اندر کعبه نهان      سوی دیوار حزب الله می باشد از پتیارگان

سوی دیوار الله الاکره ناکس اسلامیان      دست بسته چشم بسته پا بسته گردید روان

اینچنین گردی از گردان و رزم آوران       شد کشته بسمالله اعرابیان اجنبیان فاسدان

اینچنین سالاری ازجان خود گذشتگان      شد کشته بسم بدآئینیان عفریتگان هرزگان

یال وکوپالی دگر ازتبارازادگان اینچنان     شدکشته بدست مفسدان سلیطگان دریدگان

کشته شدسالارسرفراز بدست اعرابیان     بسمالله هم تباهک هم تباهاهم دیگرناکسان

بسم الله المنکر الاه محمد ابن عبد الله       بسم فاطمه ورقیه وزینب وسکینه و صغرا

سینۀ ستبرش با گلوله های اراذل ملا        شکافته شد تا که خرسند شود السیدی الله

بی حرکت در خون خویش پیکر سالار      شد بجاودانگی چودیگرهمسفران والا تبار

داستان راستان و درستان نیکوکردار        داستان قد قامتان آزادگان این اقلیم و دیار

قصه ای از راستان وسالاران سرفراز      قصه ای چنین ازجانبازی یک تکاورسرباز

جانبازی ازتیپ نیروهای ویژۀ هوابرد      سربازی بی باک ودلیرسالاری دلاور وگرد

محل خدمت درگروه اطلاعات وعملیات      هم سرگروه هم عضو تیم تجسس و نجات

هم درکادرمربیان اردوگاه سد امیرکبیر     هم آموزگار و معلم و دبیرهم مدیر با تدبیر

هم مربی شناوکوهنوردی وکوهپیمائی      هم سرپرست قایقرانان وهم مربی قایقرانی

گشاده رو خندان وخوش قلب ومهربان    هم یارو یاوروهم دوست پایدار ومدد رسان

با مسلسل خصم خانه زاد بدکنش بدنام      شد کشته اینچنین سالاردلیر سرفراز فرزام