

آقاي مجتبي ميرلوحي كه آن را نواب صفوي ناميده اند تا حقارت وجودش را با نامي دهان پر كن استتار كنند هنگام رفتن به پاي جوخه اعدام ( رجوع به عكس وفيلم) چهره اي پر از ترس و وحشت داشت در حاليكه او در راه خدا و رفتن به بهشت مبارزه مي كرد و لذا مرگ به اعتقاد وي پيوست به معبود است و چرا وحشت كرده بود ؟! حال حكومتي كه نواب صفوي را از بنيانگذاران و پيشگامان خود مي داند جواني را جلوی بيدادگاه خود به پاي چوبه دار مي برد و اين جوان در پاي طناب دار به اين خيمه شب بازي حكومت و تماشاگران و شايد هم به تاريخ بيست و هشت سال حكومت ننگين وارثان نواب صفوي مي خندد. لبخند اين جوان در تاريخ ايران و بلكه جهان ثبت شد و هر تماشاگر اين صحنه را به فكر و انديشه فرو برده است .گاهي يگ گل بجاي هزار كلمه است و حال اين جوان در پايان زندگي درس بزرگي به ما داد و آن اينكه: گاه يك لبخند جاي هزاران هزار كلمه ناگفته را مي گيرد. زنده باد آزادي
