سالار جانباخته ایرج درخشنده!



نامی دگر از نامان غرور آفرین و تابنده هست سالارسرفرازاستوارایرج درخشنده
نامی دگر از سینه ستبران و بزرگمردان نداشت سرسازش با قوم اراذل و نامردان
نامی دگردر ستیز با انقلاب شوم سازان سالار دیگری از هنگ گردان و جانبازان
دلاور دیگری از تبار رادمردان وآزادان بپاخاست بجنگ اشرار ودشمنان وشیادان
قدعلم نمودبه جنگ دینسازان دینفروش بپا شد با عصیان وطغیان وخشم وخروش
قد قامت نمود به قهر وخشم آن قهرمان خود بود از طایفۀ رادان تکاوران دلاوران
قد قامت نمود به قهر آن سرفراز سالار چوگردید مردمش درچنگ جاهلان گرفتار
قد قامت نمود بخشم و قهروکینه ونفرت چوشدبپامکتب خون وجنون وننگ ونکبت
مکتب بد مذهبی و بدمسلکی وهار کلبی مکتب حیضیه و رذیله وطویله وآیۀ ننگی
مکتب حیضیه ای رذیله ای آیت الننگی مسلک طویله ای صفیه ای مکرونیرنگی
مکتب خبیثه ای خصمیه ای خفیفه ای هم مسلک صغیره ای سفییه ای سلیطه ای
مکتب قمه کشی سینه زنی خاک بسری جمع تعزیه وتنقیه وولی ان جزای مسلمی
مکتب مصیبتی مریدتی حرامتی قباحتی جمع جنایت ورذالت ووقاحت وبی شرافتی
مکتب حیضیه ومرثیه وصیغه وصغیرتی جمع کلبییه وصفییه وطویله وهم حقیرتی
مکتب عبادتی عدالتی امالتی هم سیاستی جمع زشتی و ضلالت و جهالت ونجاستی
مکتب نوحه وناله وجنون وجنایت وخون جمع حزب الله مهجوروملای مفسد ملعون
بدینسان بپاخاست بجنگ خصم خانه زاد همان خصم بد دین وآیین وبد زادۀ بد نژاد
بپاخاست بجنگ اشرار و از خود گذشت همان دم که کشور در اشغال بیگانه گشت
در اشغال منفورومنحوس اجنبی زادگان همان ناکسین و فاسدین و نانجیب زادگان
بپاخاست به خونخواهی واز جان گذشت رقم زد چنین با شکوه داستان وسرگذشت
بود سالاری سرفراز ز قبیلۀ جوانمردان جسور و بی باک وشجاع درجدال نامردان
نامش ایرج ایرجی تکاور و گرد و جوان ایرجی ز شاهنامۀ این زمان و این دوران
شد هیجده تیردرمصاف باحزب الشیطان زد اینچنین میان خون باسرفراز جانبازان
زد میان خون و شد همراه با همسفران اینچنین گذشت از جان خویش ایرج جوان