خواهر مهربانم بر تو درود!
( برگ ششم )
خواهرم آنروزها با نقاشی پرده پرده دار می داد اینجا وآنجا نمایشی بهرخواروبار
بودنمایشش نمایشی زنمایشات تعزیه کار شدمقتول این تازی بدست آن دگر نابکار
صورتها به نقش ظالم ومظلوم میدان کار ظالم باشمشیر مظلوم با دمپائی درکارزار
یکی باناله وندبه الشهید محراب ای هوار شدالمعصوم والمظلوم الذوالجناح زیربار
بودنمایشات ازعمروابن عاص باده خوار میدهدجولان چارنعل یا یرتمه برخرسوار
بود نمایش قتل این یکی ناشاد نا کامکار یا قتل آن ابن ذوالجناح زبدحادثۀ روزگار
بودنمایش ازالسیدی یزیدوطفل شیرخوار در حرب المبین همراه با اباحاضردر قرار
بود نمایش از بی پدری نه بدار و نه ببار الصغرا والسکینه والرقیه دربدرشده بزار
می شود سرمقتولی با قاتل برنیزه به دار مظلوم مقتولین ظالم قاتلین ستمگروبدکار
الغرض شمرذوالجوشن والذوالجناح بکار در نقش ونگار بهرنمایش تعزیۀ پرده دار
پرده را در خرابه ای یکسوی آن با دیوار نصب میکردمرشدیاهمان نقال تعزیه کار
گاه با بچه مرشدی بود مرشد معرکه کار گه خودیکه وتنها بدون بچه مرشدهمکار
ترکه ای بدست و قدم زنان اندر بدو کار می داد داد مصیبت وتعزیه را آن پرده دار
بسمالله وربالعالمین وانس وجن در مدار میگفت حرفایی زین قبیل مرشد تعزیه کار
ازین چوب پرده تاآن چوب پرده پرده دار نقل می کرد از پردۀ نقاشی اش آغاز کار
اینچنین تثبیت در سینۀ این وآن روزگار میباشد پیغمبر یکسد وبیست وچهارهزار
اولینشان آدم حضرت ابوالبشر امت ندار یا بایک امت زنش حوا ناگهان آمده ببار
تاآخرین آنان مححم....حاضرین بابت کار ال لامصل علا مممدوآل مممدبا دادوهوار
می آوردند بجاوظایف شرعی دیوانه وار باصلواتی نمایشی درنمایش آن پرده دار
می گرفت چند قطره اشکی آن تعزیه کار زحاضرین میفروخت ان یکاد نان وآبدار
البته نیست هیچ سند که هست از اینقرار دقیقادرجمعشان یکسدوبیست وچارهزار
پیغمبر پس بنابرین باشد شاید چند هزار بالاترو بالاتر از یکسدوبیست وچارهزار
شاید که می بوده سیسدوسی وسه هزار شاید باشد ششسد و شصت وشش هزار
معلوم بازاء یک پیغمبریک دین برقرار مشهود پیغمبر کرور کروردین هزارهزار
معلوم نوپیغمبران اینجا وآنجا برسرکار مشهود پیغمبر شترچران ختم آن روزگار
معلوم چوپان شترچران ناگه دلدل سوار مشهود سدالبته بازی کباب ببربا نان بیار
معلوم آدم خورده فریب بامکرپروردگار مشهود سیب ومار وملائک سفسطه کار
معلوم آدم رانده شده زبهشت درین گذار مشهود پیغمبرشدنش برجفتش بهرچکار
معلوم و مبرهن که میباشد در این قطار مشهود دوزو کلک بندوبست برآن سوار
معلوم الله کعبه وابنعبدالله بادینی نابکار مشهود هزاروچهارسد سال به گاهشمار
معلوم میلیونها سال ازعمراین گنبد دوار مشهود گفتۀ دانش پژوهان درست گفتار
معلوم درگذرباهزاران دین کهنه ونونوار مشهودخارکسوتان خارمذهبان اینروزگار