مهستی محبوبه را!

 

یاد با سالاران جانباخته درهردو هیجده تیر

می گذاردیم پشت سرچنین تقویم میهنی را

یادکنیم چهاروپنج مردادماه وسه بیست وهشت

نیک یاد آریم یاد و یادوارۀ ایران و ایرانی را

یاد کنیم همت و بزرگی را دو ابر ایرانی را

یاد کنیم پدروپسرپادشاهان بزرگ پهلوی را

یاد کنیم از بیست وهشت مرداد سال سی ودو

یاد کنیم پرجوش وخروش حماسۀ مردمی را

یاد کنیم ازبیست وهشت امرداد پنجاه وهفت

کرد ملا آتش بپا سوزاند زن ومرد وبچه را

یاد کنیم از بیست وهشت مرداد هشتادوپنج

تهمتن کرد کالبد تهی برجا گذارد اسطوره را

یاد با سر افرازان کشور یاد نیک یاد واره ها

می آوردیم بیاد روزو روزگارهمراه خاطره را

با خبر شدیم در این هنگام و گاه اینچنان

دادیم ازدست دردانه آوازوهنربرای مردمی را

باز یاد و یادواره ها آن شادان یادگاری ها

زان جاودان صوت وصدا زنده کرد خاطره را

دادیم از دست سرافراز بانوی آوازه خوان

کو آوایش می نمود شادترآهنگ وترانه را

کرد کالبد تهی ماند خاموش آن جاودانه صوت

هرچه هست زآن آوا بجا خود گوید جاودانه را

دادیم از دست هنرمند دردانه را بانو مهستی را

بانو مهستی را مهر و وفا و وجود وهستی را

کرد کالبد تهی شد پروازجانش به جاودانه ها

تا بیند باردگرآن دگردردانه خواهرهایده را

گشت کالبد تهی شد پرواز جان به جاودانگی

دودردانه بانوی هنربجا گذاردند آوای جاودانه را

یاد آن روزها پرآوازه خواهران آوازه خوان

داشتند رقابت می خواندند یکدیگر ترانه را

یاد آن چهارشنبه ها و روزبخت آزمائی ها

می خواندند نغمه وترانه برپاکنند شادانه را

یاد آدینه ها و روزهای هنر برای مردمی

پرآوازه خواهران میکردند شاد جان مردمی را

دادیم از دست هنربانو مهستی محبوبه را

دادیم از دست همه مهروهنربرای مردمی را

شد هنگام بدرود و وداع با مهستی مهربان

شد وقت آخرین تا همراهی کنند جنازه را

وقت آن بود فامیل پرآوازه آوازه خوان

آورد بجا مراسم وداع با مهربان جانانه را

وقت آن بود یاران آوازه خوان مهربان

ادای احترام آرند بجا گویند وداع پیکره را

وقت آن بود دوستان دردانه آوازه خوان

گویند وداع آورند بجا مراسم بدروده را

بود دشمن خانه زاد پیداونهان درین مراسم 

وقت خاک کالبدش دیدیم حزب الله سلیطه را

دیدیم حزب الله سلیطه را ناکسی ودسیسه را

بی شرمی آدمکان اجنبی ملای چشم دریده را

دیدیم ناکسان پست فطرتان دین اسلامی را

دیدیم جرثومه ها درننگ وفساد وبد نامی را

دیدیم بندگان ملای اجنبی را دشمن ایرانی را

می دادند چنین انجام فرائض حیضیه اسلامی را

دیدیم اهریمن چهرگان اسلام ملا خمهندی را

می داشتند از حفظ شعائرملا باقر مجلسی را

دیدیم اینگونه نا آدمان راه اسلام ناب عزیز

باحفظ فرائض انجام دادند شعائر بد مذهبی را

می کشیدند از روی تابوت کم کم به کنار

پرچم ملی مهربان میهنپرست مهستی را

 

آورد یاد پنجاه وهفت وسلیطگان اجاره ای

بر سر گورها و کردارزشت حزب ملا را

چند شبرو وشب خیزوشب پرست شب زده

کردند بندگی و اطاعت ملای فاسد اجنبی را

بازهمان تکرار زشتی و ریزه خوارگی

بازیادآورد جنازه بازی و مرده خواری را

باز سرو صدای ویژۀ  افراد حزب اللاهی

بازآورد بیاد دینسازی ودینبازی وهرزگی را

این شبخیزان شبرو و شب پرست شب زده

کردند همچنان به پا بساط حقه و گستاخی را

کردند حرافی اسلامی بدینسان که مهستی

رفته بود به عربستان و چرخ زده بود الکعبه را

اینچنین حقه بازان شب پرست شب زده

باز سر دادند دروغ و کلک و سفسطه را

اینچنین فاسدکان دور از اخلاق و شرف

می نمایند شاد دین حزب ودین اسلامی را

اینچنین اراذل و ولگردان جرثومه در فساد

اسلامانه حاجیه وکعبه ای کردند بانومهستی را

چندی نگذشت از جریان حزب سلیطگان

خواندیم اینچنین بیانیۀ بانو پری صفاری را

بدین مضمون ملایان زن ستیز بی وجدان

سر داده اند باز دروغگوئی وهرزگی را

باز ناکسان زن کش مذهب حزب فاسد الله

سرداده اند بوق حزب دین مبین اسلام نابی را

باز بیخردان مانده غرق در منجلاب جاهلی

می خوانند خود ساخته  از مکتب خود گفته را

می بافند بهم حرف ها حرافان دور از خرد

می کنند بپا مذهب بازی ودینسازی وحیله را

می سازند دروغ از خود اسلامیان اینچنین

می کنیم دنبال بیانیۀ بانو پری صفاری را

 

دروغ است که مهستی  به کعبه رفته است

چون او برگشته بود پس زده بود مسلمی را

عطای دین اسلام عزیز را به لقایش بخشیده

برگزیده بود برای خویش دین و آئین مسیحی را

آفرین به مهستی مهربان نمود پیشگامی را

دورانداخت دین آیت وولایت وملای جانی را

آفرین بر مهربان پرآوازه آوازه خوان

کرده بود بحق رها بد مصصب مسلمی را

آفرین همه بر وجود ومهر و فهم و رای او

کرده بود رها اسلام الملابا قر المجلسی را

آفرین همه بر کلاس او مرام او ایمان او

کرده بود رها دین شیخ بچگان صفوی را

آفرین برآن دردانه آوازه خوان مهربان

کو پس زده بود آئین سفیانی و وقاصی را

آفرین بر مهستی مهربان آوازه خوان 

کو پیمود راه راستی ودرستی وسالاری را

آفرین بر سالار یار پایداردردوستی ومهر

کو پیمود اینچنین مراحل سرفرازی را

چون شد پنجاه وهفت سال حزب ملای اجنبی

برخی درجا جدا زدین انداختند دورمسلمی را

برخی بیخیال ازهرگونه الله و یهوه وگاد وخدا

برگزیدند راه راست و مستقیم الله بی اللاهی را

برخی برگزیدند آئین بهی دین اجداد و پدران

برخی برگزیدند عیسی وکلیسا وآئین مسیحی را

بدرود بدرقه راه دردانه مهربان آوازه خوان

جاوید ازتاریخ گذشت پیوند شد جاودانه را

هنگام وداع ایرانیاران با مهستی مهربان

داشتند بدست چترهای آفتابی و بارانی را

شد وقت آن چترها بازشود دشمن حیران شود

دیدند بربالای سرها سرفراز پرچم ایرانی را