To all human rights advocates and activists:
Nazanin is being executed tomorrow. To express our disapproval, we are gathering in front of Iran 's interests section
on Wisconsin Avenue in Washington D.C. at 4:00 pm.
Let's show the world that we care.
Dr. Saeed Ganji
سرنوشت نازنین در ابهام!
نازنین یک هفته دیگر فرصت دارد
جلسه دادگاه نازنین مهاباد فاتحی در روز چهارشنبه 20 دی 1385 ساعت دوازده و نیم بعد از ظهر در دادگاه کیفری تهران برگزار شد. در این دادگاه وکلای نازنین، خانم شادی صدر و آقای محمد مصطفی و همچنین شهرام طاهی وکیل قبلی نازنین، به همراه نازنین و خانواده او و همینطور جمعی از مدافعین حقوق بشر و حامیان نازنین حضور پیدا کردند.
در اثر تلاشهای فراوان وکلای نازنین در طول مدتی که پرونده نازنین در جریان بوده است و همچنین تلاشهای آنها در دادگاه و همچنین اعتراضات سازمانهای بین المللی حقوق بشر در سطح جهان، فضای دادگاه کلا به نفع نازنین بوده است، اما سرنوشت نازنین کاملا در پرده ابهام است و حکم قصاص ( اعدام) او را تهدید میکند. تصمیم دادگاه یک هفته عقب افتاد و نازنین اینبار حکمی نگرفت.
نماینده دادستانی قتل را عمدی دانست و خواهان قصاص نازنین شد. اما در اثر فشارهای وکلای نازنین، دادگاه یک فرصت دیگر به وکلای نازنین داده است. طبق تصمیم دادگاه قرار است جهت پاسخ به آخرین اتهامات دادستانی بر علیه نازنین، وکلای نازنین لایحه ی مجزایی را تا پایان هفته آینده تهیه و به دادگاه ارائه دهند و سپس رای نهایی دادگاه صادر خواهد شد. یعنی فقط یک هفته دیگر فرصت است تا کاری برای نازنین کرد.
خانواده مقتوال همچنان بر خونخواهی و قصاص نازنین پا میفشارند و حتی پس از خاتمه دادگاه و در حالی که کسی دادگاه را ترک نکرده بود. خانواده مقتول به طرف نازنین حمله ور شدند. با دخالت حاضرین در دادگاه جلوی حمله به او گرفته شد. همچنین یکی از اعضای خانواده مقتول با چاقو به طرف پدر نازنین حمله کرد که از حمله او نیز جلوگیری شد.
ما از همه مجامع، نهادها و انسانهای مدافع حقوق انسان میخواهیم که تلاششان را برای نجات نازنین افزایش دهند. این تلاشها بخشی از تلاش جبهه انسانیت آزادیخواه و نهادها و سازمانهای حقوق بشری در سطح جهان برای لغو حکم اعدام نیز میباشد. قوانین قصاص در ایران فورا و بلادرنگ باید لغو شوند. نازنین قربانی شرائط زندگی اسفبار و قوانین حاکم در ایران است. قوانینی که مبنای آن بر انتقامجوئی و خونخواهی عهد بربریت است.
سازمان رهایی زن
9/1-2007
متن نامه پدر و مادر نازنین :
از این جریانی
که پیش آمده خیلی ناراحت هستیم . کسی به آن رسیدگی نمی کند . نازنین موقعی که
به ملاقاتش می رویم ناراحت است . آخه چه جور ناراحت نمی شه . من با بدبختی و
بیچارگی بچه هام رو بزرگ کردم . خونه های مردم کار می کنم . نظافت می کنم .
دستهام دیگه زخم شده . بخاطر کی ؟ به خاطر بچه هام . وقتی به تهران می آئیم
کسی رو نمی شناسیم . این دختر بی گناه ، اونجا مونده . اعصابش خرد شده .
دوبار سکته کرده . اینو روزنامه های خارج از کشور باید بنویسند . اگر قانونی
باشه ... در ایران دختری از ناموس خودش دفاع کرده . گناه نکرده . تازه دولت
باید تشویق اش هم بکنه نه اینکه اونو در زندان کنند . ما کسی رو نداریم . نه
ماشین نه مغازه خب خدا نداده . دلمون می خواست هرچی بچه هامون می خوان می
تونستیم براشون فراهم کنیم کی خوشش می یاد تنگی بکشه – ندار باشه . بالاخره
خدا نداده چکار کنیم ؟ این دختر 2 ساله توی زندانه کسی حرف نمی زنه . کی برای
کی کار می کنه ؟ همه به فکر زندگی خودشونن و دزدی خودشون . آخه باید 4 مرد
بریزند و زورکی یک دختری رو توی روشنائی روز بکشند ببرند و لختش کنند و این
بلا را بسرش بیارند ؟ تمام گردن نازنین زخم شده بود . تازه قانون بگه تو چرا
از خودت دفاع کردی ؟ اینو باید توی روزنامه های خارجی بنویسند
.
من شرط کردم نازنین برگرده به خونه . یک شب تا صبح توی بغلم بکشمش . با هم
بخوابیم دیگه تو زندگیم هیچی
نمی خوام . بعد از اون اگه بمیرم مهم نیست . فقط همینو می خوام . نازنین بچۀ
ساده ای بود . کم رو بود . از سایۀ خودش می ترسید . اگه کسی همراهش نبود می
ترسید ، نمی تونست توی حیاط بره . باهوش بود . بچگی که به مدرسه نرفت ولی
وقتی به نهضت ( نهضت سوآد آموزی منظورشون است ) می رفت درس اش خوب بود . توی
نهضت تمام درساش 20 بود .
توی نهضت یک خانمی بهش گفته بوده ، مادرت خونه های مردم می ره کار می کنه . اون ناراحت می شه و دیگه نهضت نرفت . از حرف خانومه ناراحت شده بوده . از اینکه طعنه زده بوده گفته بوده دیگه نمی رم . دو سه روز بعد از این جریان این اتفاق پیش میاد .
دختر پاک و تمیزی بود . ساده بود –. رو نداشت روبروی مهمون بشینه . همه کاری توی خونه می کرد . غذا – نون – آب ، هرکس می اومد سریع راهش می انداخت . از سادگی خودش بدبخت شد . سال به سال که بزرگتر شد خوبتر و تربیت دار تر شد . اصلاً کوچکترین سابقۀ بدی نداره . از همسایه ها سوال کنید. وقتی می دید دیگران چیزی دارند مثلاً یکی پتویی خریده لباس خریده ، وقتی مردم رو می دید که چیزی می خرند به من می گفت مامان چرا تو نمی خری ؟ می گفتم بخدا مامان ندارم . می فهمید و دیگه چیزی نمی گفت و به خواهراش هم می گفت چیزی نگند .