|
از قبیلۀ هیجده تیر مردانی سرفراز!
از نوادر دوران سرفراز نادر مردانی آموزگار ره جوانمردی و طریقت انسانی از قبیلۀ هیجده تیر به این نام و نشان سالاری با مهر و وفا میآمد از مردستان از تیپ (نوهد) نیروهای ویژه هوابرد افسری نیک مرام و درست کردار و گرد از عرق ملی مالامال آن سرفراز سالار نمود همی مبارزه بادشمن خانه زادمکار از تبار مرد است و قولش نادرمردانی راستگو و رکگو بودهمیشه مرد میدانی از دوستان با وفا در دوستی یار پایدار خوشگو وگشاده رو آن سالار نیکو تبار از آس ها در انجام مانور و ماموریت کاردان و دانا وجسوربااحساس مسؤلیت از ثابت مربیان اردوگاه سد امیرکبیر ورزیده و ارزنده وآموزنده سالارومدیر از سپاهیان لایق و شایسته و سزاوار بادیسیپلین وانظباط معنوی همیشه هشیار ازمعدود کسان که جان بردند زمهلکه ملای دون آمده بود کند زمردم خون تلکه یافت فرصت وشانس بگریزد زمعرکه خاموش نماند نمودهمی امام را مضحکه ماند در راه مبارزه پا برجا و استوار بود همچنان خشمگین ز خصم و بی قرار خصمی سفله وخونخوارودست نشانده مرز وبوم راچنین به خاک وخون کشانده نداشت هیچ طاقت و تاب وآرام و قرار ببیند یا بشنود فرزندان ایران بربالای دار نادری بود بی تردید جمع نوادر دوران ثبت است اینچنین نامش درجریدۀ خوبان کردسکته آن درس شجاعت راآموزگار شد جوانمرگ جوانمرد سرفراز والا تبار آخرین دیداربا او بود فردای روزشوم خشمگین وغران چه شد با این مرزوبوم اینچنین بیتاب بود که باهمتایان خویش شد هم پیمان مبارزان گذارد پارابه پیش تاکنند یپا رستاخیز میهنی هیجده تیر تا که شود آزاد ورها ایران دربند واسیر فروخته بودند عوامل هرزۀ حزب دین سالاران سینه ستبررا پیشاپیش اینچنین ابا بن عبد الله وملای فاسد را نوکران زدند بکوی و برزن برای دستگیری آنان گرفتندوکشتند سالاران سپهبدان ایران باذن ملای جاهل بد انگلیسی بد مسلمان نادر و چند سالار دیگری زهم پیمانان درتعقیب وگریزبردند بدرهمی سالم جان پیش از سکته کردن درهشتادوپنج میم عزم جزم کرده گرفته بوداینچنین تصمیم برساند خود را به تفتان و بلوچستان هم تیم شود با دگر مبارزان و همرزمان نیافتند این شانس راکه دگر همرزمان بیابند در کنار خویش مردی از مردستان داد روزنامۀ اعدام خبرکه نادرمردانی شددرسی وچندسالگی فردوسی ویزدانی بدینطریق بردند به محکمۀ امام شیاد باقیل وقال وقشقرق وجاروجنجال وفریاد سالاران سرفرازبسم ملاوجنگ وجهاد روانۀ دیوار الله اصغر به جوخۀ بی داد می رفت که شود نابود ملا والله ودین بدست دشمنان همان فرزندان ایرانزمین رفت بالای منبر ملای دینفروش چنین گفت هست دینش دینی ازرب المشرکین آن دور ز شرف کلفت نمودزگردن رگ که داد نجات حکومت الله اولین یکسگ
|