|
سالار جانباخته ستوان شه کمان!
با سرهنگ منوچهری قشقائی همزمان شد شکسته سینۀ ستبر سرفراز شه کمان دیوارخونخوارالله شیخ واراذل همچنان شاخه در شاخه گلدسته ها می برد ازمیان شاخه شاخه دسته دسته آن بداسلامیان سوی دیوارالله اصغروصغرا والمهجوریان سوی عباس والحسین ودیگر اعرابیان چشم بسته پا بسته دستبسته ننگین دینیان می بردند سالاران دلاوران گردان ویلان بمسلخ آن ناکسان سارقان فاسدان وقاتلان بسم الله و عقیل وقران بنعثمان ابنعفان بسمه ام الکلثوم و ام البنی ام الله الحزبیان بسم ناکسان غاصبان غارتگران تازیان می کشیدند بخاک و خون چنین از ایرانیان همره وهمسفرمنوچهری سالار اینچنان همجوخه به آتش دشمن شد سالارشه کمان گشت پاره پاره قلب آن جوانمرد جوان پیکرش درخون خویش غلطید دریکزمان پیچیدبهم پیکربایال وکوپالی چون یلان خالی ز جنب وجوش بدن جدا گردید روان برروی خاک بی حرکت کالبدآن پهلوان جان ز تن رها پرواز کرد به سوی جاودان یک دلاوریک تکاورهم رادمردی گران یک جسور یک شجاع با وجودی مهربان کشته شد سالارسرفراز بسم الله ممدان بسمی ملا و اوباش و اسلام ناب مفسدان کشتند سلیطگان عجوزگان عفریتگان از ایرانیان سالاران سرفرازان فرزانگان کشتند دریوزگان دریدگان آدمخوارگان فرزندان برومنداین آب وخاک از آزادگان کشتند هرزگان دیوانگان مسلم زادگان دردیوار الله کعبه مکان سرفراز شه کمان از تیپ نیروهای ویژۀ هوابرد همزمان مامور به ادارۀ دوم با منوچهری اینچنان ماموریت دنبال خرابکاران والمجاهلان آماده به دفاع شبانه روززجان مردم ایران هدف خنثی نمودن کاربمب وتله گذاران پیشکش جان خویش ازپیش به ملت ایران دستیار منوچهری گرد سالار شه کمان هم دوستاراوبی شرط وگفتگو تا مرز جان کنار فرماندۀ خود پایدار تا سپردن جان شدبه جاودانگی همراه جاویدان شه کمان هرذره ازوجودش فریاد ایران آزادگان باغیرت وپرازغرورپیوست به جاودانگان درروزهای شوم سپاهی وسرباز کشان روز مرگ قانون وامنیت روز بد اسلامیان ریختند به خانۀ آن از گردان و دلاوران تا دستگیرش کنند و بکشندش المجاهدان بام به بام کوتاه و بلند سالار شه کمان می جهد می پرد می بود خود از تکاوران میشود دور زمسلمیان حرب الجهادیان میگذارد فرز وچابک پشت سر آن ناکسان نمی بیند دگرباخانه اش چه کردند آنان غصب اموال وچپاول شده بودساده وآسان یار پایدار همراه با منوچهری بدینسان گلوله باران پیکرش گردید فدا برای ایران در کلاسهای شبانه سرفراز شه کمان شد شاگرد هرگاه که داشت فرصت بهرآن درس خواند تاششم متفرقه داد امتحان دیپلم گرفت روانه شد به دانشکدۀ افسران پشت سر گذارد دورۀ روزان و شبان برگشت زدوره شدسرفرازستوان شه کمان اینچنین سارقان و مفسد فی الارضان بردند به دیوارالله هست نکبت از برومندان
|