سالار بابا!

 

می شناسندش درقبیلۀ رادان جوانمردان       بنام کنیه اش بابا بابای سالار و مهربان

می دانند هم ورا در یک شهرو حومۀ آن      بابای باصفا و بابای دوست ومدد رسان

می گذارند بر این با وجود احترام شایان       در شهر و دیار یار ودوستان و آشنایان

می خوانند ورا با کنیه و لقبش بدینسان        نامی شایسته وبایسته وبرگزیده بنام آن

می دارند احترامش اینچنان از دل و جان      خود پیشکسوتی است درمیان نام آوران

می نهند ارج به وجود وغیرت وشرفش      دوست دارندهم رفاقت و صلابت وهمتش

می شود هنگامۀ هیجده تیر سالار کشان      هست حاضر بهرهر سالاری از تکاوران

می رود بابای سالار در هرتک کشته ای      تابگیرد پس هرکشتۀ در خون شسته ای

می گیرد تحویل سرفراز بابا ازخصم دون       کالبد بی جان شده های پوشیده ز خون

می کشند اینچنین کلب دینان ناب اسلام          سالارانی که قد قامت نمودند برای قیام

می شوند جانبازان سرفراز هیجده تیر         رمزو رازشان فاش شده زپیش غافلگیر

می کنند درکوی وبرزن و گذر دستگیر           قیام کنندگان سالار سرفراز هیجده تیر

می برند اراذل خونریز حزب الله صغیر       یک به یک بدیوار الله اکره سپاهیان دلیر

می بندند سینه ستبرشان بمسلسل وتیر        یکصدا با مصیبت خوانان و نوحۀ تکفیر

می زنند جار نوحه خوانان ناب الاسلام        همصدا با رگبار گلولۀ جوخه های اعدام

می خوانند مصیبت نامۀ امام هست ملا        همصدابا تیرهای آتش شده وگردیده رها

می آورند اینچنین اراذل حزب الله  بجا       شعائروفرایض دین اسلام عزیزواین حرفا

می نامند مفسد فی الارض محارب باالله        چون چرا که شدند برپا تا بجنگند با ملا

می خیزند بپابرزم با وقاصیان سفیانیان       می شوند کشته سراسر آن دلیر ایرانیان

می گیرد تحویل باباپیکرخونین تکاوران      یک به یک ازملا واراذل حزب آدمکشان

می سپاردهرکالبد رابه فامیل وصاحبان      هست حاضردر کفن ودفن جانباز دلاوران

می گردند زین نمط ملاواراذل اسلامیان     عصبی چون حاضرست درتحویل تکاوران

می آیند به خشم زین نمط از وجود بابا       چون چراحاضرست درهریک از کشتارها

می پرسند ز او تراچکار با این نظامیان      هستی حاضردرتحویل اجسادشان اینچنان

می شوی حاضر بتحویل تک تک اجساد     چراوچگونه وچون کنی اینچنین زآنها یاد

می خواهی هریک یک آن کشته شده ها       ترا چکار و چطورو از کجا شناسی آنها

می دهد پاسخ به حزب اراذل و اوباش       حزب فاسد وسارق و قاتل وشیاد و کلاش

می باشند از دوستان من هریک یکشان      بودم همکار و دوست ویاربا تک تکشان

می باشم از تیپ هوابرد باز نشسته ای        زینرو شناسم هرکشتۀ درخون شسته ای

می کشید بامر و فرمان و دستور و دلیل     هستم اینجاحاضربگیرم کشته هارا تحویل

می کنید وظایف و شعائرخود راچنین ادا      هستم اینجاحاضر وظیفه ام را اورم برجا

می ماند در کنار صاحبان کشته ها بابا        تا پایان کار کفن ودفن ثابت قدم و پابرجا