پلیس!

 

یاد آن روزها به خیر که پلیس در خدمت مردم بود

ازوجود باوجود پاسبانان امنیت روزوشب تامین بود

با وجود داشتن کلانتران زیرک و کاردان و مردمی

جای دزدان تیغکشان باجخوران سلیطگان زندان بود

پاسبان کلانترباهمیت با نزاکت همه با وجود وغیرت

سوگند خورده به شرافت شریف زاده امین مردم بود

پیوسته و پیگیر پرکارو پایدار استوارو پابرجا حافظ

جامعه امن و نگهبان جان و مال و آسایش مردم بود

کارش یکپارچه هوشیاری و بیداری برای امنیت

زیرا مردم ازآن او بود و همچنان او از آن مردم بود

یاد این روزها به شر که پلیس درخدمت ملا شدست

ازوجود بی وجود پاسداران امنیت یکجاغارت شدست

دزدان سلیطگان باجخوران تیغکشان مسلمه برسرکار

جای پاسبانان کلانتران نیکومرام گوریا گوشه زندان شدست

پاسدار بی همیت همه بی وجود وغیرت خالی ازشرافت

چوب بدست عربده کش باعث وحشت مردم شدست

ثاراله بی نزاکت چوبکش هرزه  خونریز ولگرد   

حافظ امیال ملای دزد ودون ودینساز کلاش شدست

کار پلیس یکپارچه  شده چماقکشی ومردم آزاری

زیرا او از ملای فاسدو ملای فاسد از او شدست

یاد آن روزها به خیر که پلیس در خدمت مردم بود

یاد این روزها به شر که پلیس درخدمت ملا شدست

عامل کشتارو بیداد، جنایتکاران را زیردست

همردیف با ثاراللاه زار و زاراللاه وحزب اللاه شدست

در غیاب پاسبانان شجاع کلانتران جوانمرد و جسور

تیغ بدست شیخ و اوباش خون مردم در شیشه شدست

تیغ بدست آکله ها ضعیفه ها صیغه ها صغیره ها

دم بدم همدم با ثاراللاه و زینب و زهرا شدست

یکزمان برای تامین رفاه جامعه حال چماق و شلاق بدست

 در خدمت آخوند هرزه خائن دربست جان برکف شدست

جوانمردی در بند وبست ناجوانمردی مرد میدان

هرج ومرج و خوف و خون وخفت سهم ملت شدست