"رده"
پس ازمرگ ناگهانی محمد ناگهان غلغله شد
فصل طغیان وهرج ومرج وکشتارو رده شد
گشتند پیمان بستگان با شخص محمد متمرد
وقت لغو بیعت بیعتیان ازپیمان وعهدنامه شد
رفته دیدند چون طرف قرار را از قرارداد
قولو لاالاهه الا الله دورازقول وقال وقولو شد
هر قوم و قبیله وتبارخواست رود به سی خود
موقع خون وخونریزی وخونخواری دوباره شد
چون ندانست اکمل نبی مرگش نزدیک وممکن است
انتخاب جانشین بدورازمغزوفکروحوصله شد
یا نخواست بداند فانی ومردنی و رفتنی است
تعیین جانشین برای خویش فکری بیهوده شد
یا بر این باور الله در این مورد آیه ها نزول کند
آیه ای نازل نشد باورش بی حاصل ونتیجه شد
بی خبر ماند خلاصه پیغمبرازوقت مردن خود
سوره ای اقراء نشد بی خبرماندنی ورفتنی شد
الله هم نداد وحی وخبرعزرائیل درراه اوست
دوستی الله بارسول برحق خود دیگرباطله شد
جبرئیل معراجی با اکمل نبی ودلدلش سوی هوا
نرساند خبر به هم عروج رفتنی ومردنی شد
عزرائیل هم نداد خبردر راه گرفتن جان است
ماموراست ومعذور ببخشید حرفی نفهمی شد
الغرض گشت بن عبدالله فانی سرزده وناگهانی
زمان پشتک و واروی دینی وپشک وچرتکه شد
بایدی می شد منتخب کسی جای ختم روزگار
فصل کشمکش وحیله ودسیسه و سفسطه شد
سرانجام ازمیان دامادان وپدرزنان بن عبدالله
یکی ازپدرزنان جایش گرفت اولین خلیفه شد
![]()
















