|
  
سنگسار
زن آزاده ایرانی
از
دکتر کوروش آریامنش
بماند بعصر اتم یادگار
که زن اندر ایران شود سنگسار
این نوشته که تنها گوشه
هایی از یک حقیقت تلخ و دردناکی را در بر دارد که سده هاست همه ایرانیان آزاده
و آزادمنش را در رنج و آزار و شکنجه داشته و کشور را در لجنزار آیین های
واپسگرایی، شقاوت و بیدادگری و رفتارهای بیابانی و کردارهای بیرحمانه غرقه
ساخته است، با بررسی و پژوهش و موشکافی بسیار و با ذکر جزئیات تهیه شده است،
باشد که با بیان حقیقت ها و آنچه را که بر ملت و کشور ما رفته است زهر کشنده و
درد آور هزارو چهارسد ساله از مغزهای بیمار شده بیرون ریخته شود و مردم ساده و
بی آلایش ایران زمین که بزور و ستم و کشتار، در لباس چرکینی فرو شده اند، با
مسلح شدن به سلاح دانایی و آکاهی، آن را از تن برکنند و جامه فاخر خویشتن را بر
خود بیارایند و دیگر فریب دستار بسران دغلکار و آستین کوتهان درازدست و آیین
تبهکاری گرفتار نشوند.
بدبختانه بسیاری از
تحصیلکرده های مدعی روشنفکری و روشن بینی ولی غالبا بی مطالعه و ناآگاه، اما
خودباخته و مغرور و در عین حال پر توقع و زیاده طلب و کم کار و معمولا
ایرادگیر و بدبین و نق زن، رسالتشان را بدست فراموشی سپرده اند. زیرا با بی
تفاوتی و بی اعتنایی از کنار حقایق گذشته و از گفتن آنها خودداری ورزیده اند،
یا از ترس توانایی بیان را نیافته اند، یا آنقدر آگاه و دانا نبوده اند که
حقایق را آنچنان که هستند، بدانند و بشناسند تا بتوانند به همگان منتقل سازند و
بدین ترتیب مردمی بیگناه را در دام شیادان رها کردند تا در اثر تبلیغات مسموم
کننده در ورطه بیماری اندیشه بیفتند و خویشتن را گم نمایند، هویت را از دست
بدهند و از خود بیگانه شوند. اینان برای جبران اشتباه ها و خطاهای نابخشودنی و
گناه بزرگی که نسبت به این کشور و مردم مرتکب شده اند باید اکنون بخود آیند و
پی ببرند که لازم است هرچه زودتر و بیشتر دست به تلاشی گسترده بزنند تا با
شناسایی و شناساندن چهره واقعی ضد انسانی و سیمای آلوده اهریمنان اغفالگر و
منحرفان گمراه کننده مردم، ایران و ایرانی را از تاریکی و گمراهی رهایی بخشند.
این نگاشته که بر مبنای
سنگسار زن آزاده ایرانی در یازدهم تیر ماه پنجاه و نه تازی اهریمنی در شهر
کرمان بوسیله آخوند تبهکاری بنام شیخ مرتضی فهیم کرمانی تهیه شده است بیگمان
عاری از لغزش، کمبود و کاستی نیست، ولی امید است که آگاهانی که بیشتر در جریان
حادثه فجیع سنگسار قرار داشته اند، آنرا کامل تر کنند.
در پایان لازم است به سه
نکته اشاره شود.
نام افراد خانواده ای که
مورد ظلم و بیرحمی و شقاوت تازیان قرار گرفته اند، از نظر حفظ مصالح آنها با
اندکی دگرگونی بسانی که خدشه و آسیبی به محتوای مطلب و اصل حادثه نزند به شیوه
نمادین برگزیده شده است. همچون نمونه باید گفت که نام اصلی آزاده " زن آبستنی
که سنگسار می شود" گلنار بوده است. بنابراین گفتگوی آخوند در باره تغییر نام او
بنامی مذهبی مانند سکینه که در متن خواهد آمد، کاملا صحیح است.
این نوشته ساخته و
پرداخته تخیل نیست بلکه کاملا حقیقی است. زیرا بر مبنای پژوهشها و بررسیهای
دقیق انجام گرفته و کوشش شده است که دقت لازم در بیان حقیقت رعایت شود. برای
تهیه این دفتر، با کسانی که در جریان آنچه اتفاق افتاده است بوده اند، مدتها
گفتگو به عمل آمده و حتی جزئیات مورد پرسش قرار گرفته است. تنها دگرگونی که در
این جنایت وحشتناک که نه تنها کرمان و ایران را به شدت لرزاند، بلکه جهانی را
نیز به حیرت و تعجب در آورد، صورت گرفته است. قالب دادن به آن، از یک سو به
منظور آگاه کردن هم میهنان از اندیشه های زهر آلود و آیین شقاوت و سفاکی و
پیروان سنگدل و وحشی آن و ایجاد نفرت و انزجار از آنها، و از سویی دیگر بیدار
نمودن روح میهن پرستی و بخود آیی و خویشتن یابی آنهاست.
هر فیلم ساز ایران پرست
بیباک، قاطع و مصممی که احساس رسالت کند، یا هنرپیشگان بی پروا و چیره دستی که
کمر به خدمت واقعی ببندند و بخواهند که این نوشته را بصورت فیلم در آورند و یا
بصورت نمایش در روی صحنه ارائه دهند و یا بر روی نوار بدست هم میهنان برسانند،
فقط با ذکر نام نگارنده، کاملا مجازند و موفقیتشان در این راه مورد آرزوی
نویسنده است.
شهر کرمان آرام ترین و
مهربان ترین مردم ایران را دارد. زن، مرد، کوچک و بزرگ، پیر و جوان، همیشه خوش
خلق، نیک رفتار و با عطوفتند. بردباری، گذشت و یاری و کمک به دیگران در خو و
خصلت آنان است. کمتر ممکن است بین مردم، مجادله و نزاعی رخ دهد که به خشونت
مبدل گردد. کمتر احتمال دارد که یک کرمانی دچار آنچنان خشمی شود که توانایی
اراده را از دست بدهد و مرتکب عملی ناخواسته شود. برخوردها همیشه آرام و سرشار
از دنیایی صفا و محبت است. لبخند هیچگاه از چهره مردم محو نمی شود و گفتار
دلپذیرشان پیوسته بر دلها می نشیند.
پس از شهر یزد، کرمان
دومین شهر ایران است که دادگاه های جناییش کمتر بروی مردم آن گشوده شده است. از
کشتن، زخمی کردن، ضرب و جرح، تجاوز، چاقوکشی و اعمال تبهکارانه غیر قابل جبران،
بندرت نمونه ای بچشم می خورد. همه میل کمک و معاونت و همراهی را دارند. نیروی
همبستگی و پیوندشان بسیار قوی و انسانی است. آثار انسانیت از همه در و دیوار
شهر فرو می ریزد و لطف و صفایی خاص بآن می بخشد.
کوچه های قدیمی، شیارهای
زیبای یادگار دوران ها را بر چهره و اندام خود دارند. در هیچ جا آثار غم و
اندوهی مشاهده نمی شود. کوچه ها بهمان اندازه باریکی و درازی و تنگی، سرشار از
دلگشادگی، شادی و جذابیتند. بسیار کم دیده شده است که کسی با دلی غم آلود و
روحیه ای درهم و دلشکسته و افسرده باین شهر وارد شده باشد و با همان حالت از آن
بیرون برود. بدون ترید، آغوش باز و رفتار نیک مردم و پذیرایی گرم و بی شائبه و
بی آلایش برخوردها و صمیمیت و یکدلی در گقتارشان و روح باز و سرشاری که در
سراسر شهر حکمفرمایی می کند. نه تنها هیچ فردی را هیچگاه دچار دل آزردگی و
خمودی نمی کند بلکه هر تازه وارد رنجیده و محزونی را نیز شاد و پر از شور و وجد
و خرمی می نماید، بطوریکه با ترک شهر، جهانی از شعف و سرور و دنیایی از خاطرات
مطبوع و مطلوب را با خود بهمراه می برد.
این چنین شهری پر از صفا
و محبت با چنین مردمانی دوست داشتنی و آرام و شاد، ناگهان در دام آنچنان جنایتی
هولناک سقوط می کند که در تاریخ ایران هرگز نمونه و مانند دیگری ندارد. جنایتی
که چهره شهر را در حد وحشتناکی بآلودگی می کشاند و نام کرمان و مردمش را بوجهی
نفرت انگیز چرکین می سازد و شرف و حیثیت و آبرویشان را یصورتی غیر قابل تصور
لکه دار می کند.
این تبهکاری بی سابقه که
شنیدنش پشت هر انسانی را بلرزه در می آورد و رعشه بر بدن هر فردی، هرقدر سنگدل
و بیرحم، می افکند، در حقیقت هیچ ربطی بشهر کرمان و مردم آن ندارد، زیرا
مرتکب اصلی آن، کرچه بدبختانه کرمانی است (عده ای معتقدند که ریشه ای اسفهانی
دارد) ولی از نژاد تازیان می باشد و زیر سلطه آیین آدمکشی و شرارت و بد نهادی،
کروهی خشن و نا انسان و سفاک را به مزدوری می گیرد و بآنگونه عمل بیشرمانه و ضد
انسانی دست می زند که بر دامان شهری پاک و مردمی با عاطفه و مهربان، لکه ای پاک
نشدنی باقی می می نهد.
در تاریخ یازدهم تیر ماه
تازی اهریمنی، آخوندی بنام شیخ مرتضی فهیم کرمانی عضو سازمان فداییان اسلام، زن
بیگناه آبستنی را در شهر کرمان سنگسار می کند تا روح خونخوار " قاسم الجبارین"
و فرستادگان خون آشام و پیروان خونریزش را آرام وشاد سازد و در حالیکه فرهنگ
ایران زمین می گوید:
به مردی که ملک سراسر
زمین نیرزد که خونی چکد بر زمین
آیین تازیان برای کامرانی
و خرمی و رضایت خاطر آفریدگار این بیابانیان که شهرها را بویرانی می کشاند،
زمین لرزه می فرستد و شپشک و مخملک و بیماری های دهشتناک برای آفریده های خود
ارمغان می کند(سوره 28- آیه 81 و 85- سوره 25 آیه 26- سوره 19 آیه 3 سوره 55
آیه50 و سوره 7 آیه 4 ) زنان آزاده ایران را بزیر سنگ و کلوخ قرار می دهد.....
....................................................................................
محله ای است پر جمعیت با
کوچه های تنگ و دراز و خانه های کوچک و پر نشین و دیوارهای بلند و کاهگلی، برخی
دیوارها همچون صورت کهنسالان پر از چین و چروک است که گاهی یا فرورفتگیهایی
بسیار عمیق و زمانی با برآمدگیهایی که خالی از خطر نیست و نشانه خورد شدن و از
هم واشدن کاه گلهاست، همراه می باشد.
دیوارهای برون برجسته
بخوبی نشان دهنده فروریزی آینده آنهاست که شاید با اندک تکانی ناچیز، بسیاری از
رهگذران و ساکنان خانه ها را در خود ببلعد و بزیر آوار بکشاند.
محله گرچه فقیرنشین می
باشد و مردم تنکدستی را در دل خود جا داده است ولی کثیف و آلوده نیست و در
نهایت درهم کوقتگی در و دیوار و آثار دل آزردگی و خرابی که بچشم می خورد، تمیز
و با صفا و مطبوع است. رهگذران بسیاری در حال رفت و آمدند و در هر گامی با
خوشرویی و احترام و احوالپرسی با یکدیگر سرها را بعلامت مهر و محبت فرود می
آورند و به تکریم و بزرگداشت هم می پردازند.
تابستانها بویژه در
نیمروز و در نزدیکیهای فرو رفتن آفتاب و روزهای تعطیل، کوچه ها غرق در بچه های
قدو نیم قد است که بدنبال هم می دوند، فریاد می کشند و بازی می کنند و به سر و
کول یکدیگر می پرند. همه جا بچه وول می زند و صدای بازی و شادی آنهاست که بگوش
می رسد.
خانه ها با صحن حیاطی
کوچک، دارای اتاق هایی متعددند که معمولا چندین مستاجر را به همسایگی یکدیگر
برگزیده اند. گاهی در هر اتاقی چند نفر زندگی می کنند. دیوار اتاقها بیرنگ و کف
آنها پوشیده از حصیر و گلیم است. همیشه یک سماور و قوری و استکان در گوشه این
اتاقها یچشم می خورد که در زاویه ای دیگر چند دست لحاف و تشک بروی هم انباشته
شده است. مردها صبح زود با شتاب از اتاقها بیرون می ریزند و خانه ها را برای
کار در خارج ترک میکنند و زنها به جمع و جور و جارو کردن و شستشو می پردازند.
بچه های در سن تحصیل به دبستانها و دبیرستانها می روند و کوچکترها به بازی در
حیاط و گاه در کوچه مشغول می شوند.
در خانه ای در این محله،
زن و شوهری با سه فرزند خود زندگی می کنند که بزرگترین آنان آزاده است. پدر
آهنگری دارد و مادر برای کمک خرج، گاه دست به دوخت و دوز می زند.
آزاده کچولو از طراوتی
خاص و زیبایی کودکانه شورانگیزی برخوردار است. صورتش لبخندی دلنشین را بهمراه
دارد و حالتش معصومیت دلپذیری را نشان می دهد. گرچه حرکات و رفتارش، بخوبی نشان
دهنده دور بودن از دنیای بزرگترها و جهان مادیات و آلودگی در غم و محن دیگران و
رنج فقر و تنگدستی است ولی با وجود این، در کمک رساندن به مادر در جمع و جور
کردن خواهر کوچکتر از خود بازی با او و گاه سرپرستی، غمخوار خانواده است. مادر
زیاد از او کار می گیرد و در واقع آزاده دستیار اوست. بیشتر مواقع، مادر بچه را
که " ایران" نام دارد باو می سپارد تا برای خرید از خانه خارج شود و آزاده
همچون دختر بالغ، گاه با غرور از واگذاری چنین مسولیتی، عهده دار نگهداری ایران
می شود و با شیرین زبانی به جمع و جور کردن او می پردازد.
آزاده در این خانه بعنوان
یک دختر عاقل، شهرت دارد و این آوازه زیبا در محله نیز پیچیده است. پدر او را
خیلی دوست دارد و مادر او را می پرستد و برادرش شدیدا به او علاقه مند است.
..........................................................................
آخوند: اسمت چیه؟
دختر: آزاده
آخوند: چند سال داری؟
دختر: یازده سال
آخوند: دختر کی هستی؟
دختر: دختر آهنگر زاده
آخوند: پدرت چکاره است؟
دختر: توی بازار، یک دکون
کوچک آهنگری داره که از پدر بزرگم به او رسیده است.
آخوند: خانه تون کجاست؟
دختر در حالی که اطاق
آنسوی حیاط را نشان می دهد، می گوید: اونجا، اون روبرو
آخوند: چند خواهر و برادر
هستید؟
دختر: سه تا، دوتا
خواهریم و یک برادر بنام " کاوه" که کوچکتر از منه و خواهرم " ایران" تازه
بدنیا اومده و چهار ماهه است.
آخوند پس از این گفتگو،
محتوای استکان را با هورت بلندی به حلقومش سرازیر می کند و از پله ها پایین می
رود تا سوار الاغش بشود و به مجلس روضه خوانی دیگری برود.
ولی او پیش از آنکه طناب
الاغش را از در ورودی خانه باز کند، چشمش بچندین پسر و دختر خردسال بین دو تا
پنج سال می افتد که در حال بازی کردن در صحن خانه می باشند، ناگهان با عصبانیت
ساختگی فریاد می زند:
-
این بچه ها از کدام
پدرمادرهایند؟ چرا به اینها اجازه داده اید که با هم بازی کنند؟ این دختر بچه
ها محجبه نیستند! بیایید آنها را از میان پسر بچه ها جمع کنید. عرش خدا بلرزه
در می آید. از خدا بترسید. اینقدر مرتکب فساد نشوید. این دختر بچه ها در حال
زنا کردنند. باید آنها و پدر و مادرهایشان را یکجا سنگسار کنند. شماها اسلام را
ببازی گرفته اید. خدا بما رحم کند.
-
با نعره نخراشیده
نتراشیده آخوند مزور و حقه باز، مادرها با شتاب به میان حیاط می دوند و در
حالیکه هر یک چند پس گردنی و سیلی به بچه های بیگناه و از همه جا بیخبر می زنند
،نها را با خود می برند و آخوند تظاهر کنان بخشم، با اخم و غرو لند، سوار الاغش
ئی شود و می رود.
-
.............................................
آخوند هیز که بشدت دندانش
در نزد دخترک گیر کرده است، تصمیم می گیرد که به خواستگاری او برود. بهمین جهت
توسط پیرزنی از دلالهای محبتش به خانواده دختر پیام می فرستد که برای امر مهم
شرعی که باعث شادی امام زمان است در روز جمعه صبح، که روز عید قربان می باشد،
بمنزل آنها خواهد آمد.
پدر و مادر آزاده
متحیر از این پیغام، جمعه به انتظار آخوند می نشینند.
آخوند به خانه پدر و
مادر آزاده می آید و پس از مدتی بازی آخوندی کردن و سرفه های دروغین سر دادن و
از اسلام و معجزات و جهنم و بهشت صحبت نمودن، مطلب را با ذکر چند حدیث به
خواسته خود و خواستگاری ربط می دهد و می گوید:
-
حضرت رسول اکرم فرموده
اند که خواب دیدند که فرشته ای از جانب الله برایشان نازل شد تا از جهنم بازدید
بعمل آورند. هنگامی که به دوزخ رسیدند آنرا از زنان و مردانی انباشته دیدند که
حیوانات و غولها و دیوهای ده سر آنها را بغل کرده اند و مجامعت می کنند و آنها
فریاد بر می کشند و ناله می کنند.
حضرت فرمودند، علت مجازات
این مردان و زنان چیست؟
فرشته تعظیمی کرد و بعرض
حضرت رساند:
اینها دختران و پسران
مجردی هستند که پیش از زناشویی از دنیا رفته اند یا دیر تن به مجامعت و نکاه
داده اند و یا پدر و مادرانی هستند که فرزندان خود را زود بازدواج در نیاورده
اند و دخترانشان قبل از شوهر کردن در خانه پدری حیض شده اند.
حضرت پرسیدند:
چرا حیوانات و غولها و
دیوهای ده سر نر بیشتر زنها را آزار می دهند؟
فرشته بعرض حضرت رساند:
علت آن است که این زنها
به خواستگاران خود جواب رد داده اند و دل آنها را شکسته اند. اینان نفرین شده
مردان خواستگار خود می باشند. برخی از زنانی که درختهای سد شاخ از میان پایشان
در آمده است، مادرانی هستند که مانع ازدواج دختران خود شده اند و مردانی که
سگهای هار، دور کمر آنها را گاز می گیرند و مار و عقرب به آلت رجولیتشان
آویزانند، پدران و برادرانی هستند که با بهانه جوییهای مختلف خواستگاران
فرزندان خود را دلشکسته و رنجور کرده اند.
هنگامیکه حضرت به بهشت
تشریف بردند، در آنجا در آغوش هر زن و مرد، سدها هزار حوری و غلمان دیدند. در
اینجا حضرت به فرشته فرمودند:
یقین می دانم که اینان
پدران فرزندانی هستند که بر عکس دوزخیان می باشند. بهمین جهت رب تبارک و تعالی
بآنها چنین پاداشی داده است.
فرشته پاسخ داد:
یا رسول الله همینطور
است.
شیخ مرتضی فهیم کرمانی
پس از ذکر چند حدیث دیگر از این نمونه، رو به پدر دختر می کند و می گوید:
اسم این دختر چیست؟
پدر پاسخ می دهد:
آزاده، آقا
آخوند با خشم و اخم
ساختگی، در حالیکه دست به ریش خود می کشد و چشمها را تنگ و گشاد می کند و سر را
بعلامت نارضایی و ناراحتی تکان می دهد و به چپ و راست می چرخاند، می گوید:
پدر جان، مگر از آتش جهنم
نمی ترسی؟ مگر خشم خدا را نمی شناسی؟ مگر از رسول اکرم و ائمه اطهار و چهارده
معصوم خجالت نمی کشی؟ و از حضرت فاطمه زهرا شرم نداری، مگر اسلام اسباب بازی
است.....
پدر با ناراحتی اندکی خود
را جمع و جور می کند و می پرسد:
آقا قربون فاطمه زهرا
بروم، مکه من چه کرده ام؟ مگه....
آخوند سخن پدر آزاده را
قطع می کند و می گوید:
چرا اسم این بچه ها را از
گبرها و کفار و زنادقه انتخاب کرده ای؟ چرا اسم اسلامی بروی او نگذاشته ای؟ چرا
اسم او را از ائمه اطهار انتخاب نکرده ای؟ بیشتر کسانی که فردا در دوزخ در میان
ستونهای آتش، خاکستر خواهند شد، کسا |