
آرامگاه عبدالحسین سپنتا
پدر سینمای ایران ویران شد !
پايگاه آگاهی رسانی ایران پاد : چندی پیش آرامگاه عبدالحسین سپنتا ، پدر سینمای ناطق ایران ، نویسنده ، شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی ، شبانه با خاک یکسان شد ، نبش قبر شد و به بقایای پیکرش بی حرمتی شد و چند متر آن طرف تر به نحوی توهین آمیز چال شد.

این فاجعه دردناک متاسفانه تا کنون با سکوت روزنامه نگاران ، دانشگاهیان ، هنرمندان سینمای ایران ، مسوولان فرهنگی ، دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران و عموم مردم روبه رو شده و اندوهبار تر این که این جنایت هولناک با اطلاع خاندان سپنتا و هدایت فرزندان و نوادگان شادروان عبدالحسین سپنتا انجام شده است و ظاهرا هدف از انجام این کار تغییر کاربری ملک آرامگاه و ساختمان سازی می باشد .

گفتنی است مزار زنده یاد عبدالحسین سپنتا در آرامگاه خانوادگی خاندان سپنتا و خانواده بزرگزاد ایمانی به عنوان یک بنای شناخته شده فرهنگی ، در تخت فولاد اصفهان در خیابان مسجد مصلا واقع است .آرامگاه سپنتا سال ها بود میعادگاه عاشقان و دوستدارانش بود اما با این همه از مراقبت و نگهداری لازم برخوردار نبود و به محلی برای پارک نمودن خودرو ، شستن قالی و نگهداری مرغ و خروس همسایه ها و آویزان کردن رخت و لباس آن ها تبدیل شده بود.


از شادروان عبدالحسین سپنتا ، علاوه بر آرامگاه ابدی ، یک منزل مسکونی تاریخی ، تعداد زیادی کتب گران بها ، آرشیو فیلم و مطبوعات و دست نوشته های با ارزشی به جا مانده و متاسفانه بیم آن می رود که این میراث ارزشمند فرهنگی نیز نابود یا از کشور خارج شود و به مجموعه داران و قاقچیان اشیاء عتیقه فروخته شود .
در این شرایط به نظر می رسد که نهادهای مردمی همچون انجمن روزنامه نگاران و خانه سینما ، اهالی مطبوعات ، هنرمندان و عموم مردم با همکاری نهادهای مسوول دولتی باید خواستار بازسازی مزار این بزرگ مرد و حفظ و انتشار آثار به جای مانده از او شوند.
دوران کودکی و شکل گیری اندیشه عبدالحسین سپنتا :
عبدالحسین خان سپنتا را مردم بیشتر با فیلم « دختر لر » و به عنوان سازنده نخستین فیلم ناطق فارسی می شناسند . اما حقیقت این است که زندگی عبدالحسین سپنتا مجموعه ای از فعالیت های گوناگون را در بر می گیرد و نکته مهم این جاست که او در اکثر این فعالیت ها حضوری چشم گیر و مثبت داشت و در هر زمینه ای که گام نهاد ، یادگار های جاودانی از خود برجای گذاشت .عبدالحسین سپنتا علاوه بر نقش آفرینی در عرصه سینمای ایران ، نویسنده ، مترجم ، شاعر ، سیاستمدار و روزنامه نگاری برجسته بود .
عبدالحسین در روز دوشنبه چهاردهم خوردادماه 1286 خورشیدی در خیابان واگن خانه ( اکباتان فعلی ) در تهران دیده به گیتی گشود . پدرش مرحوم غلامرضا خان شیروانی فرزند ابوطالب معروف به غلامرضا خان رشتی به خاطر تسلط به زبان انگلیسی جزء همراهان مظفرالدین شاه به اروپا رفته و گویا مترجم دکتر مخصوص شاه بوده است .
مادرش شادروان بانو شوکت شیرازی دختر مرحوم شیخ فخرالدین شیرازی از خانواده مشایخ امام جمعه شیراز بود که نسب او به شیخ مفید می رسد .
پس از جدایی بانو شوکت شیرازی از همسرش ، او سرپرستی یگانه فرزند خود « عبدالحسین » را بر عهده گرفت و در خانه برادرش ، او را تحت تعلیم و تربیت قرار داد.
دایی عبدالحسین ، شادروان « میرزا محمد حسین شیرازی » نیز پس از در گذشت همسرش ، از عبدالحسین همچون فرزند خویش مراقبت نموده و از هیچ کوششی برای آموزش او فروگذار نکرد .
عبدالحسین تحصیلات خود را ابتدا در مدرسه « سن لویی » و سپس در مدرسه زرتشتیان تهران ( جمشید جم ) و پس از آن در « استیورت مموریال کالج » اصفهان و « کالج آمریکایی » تهران سپری کرد .او در آن دوران هنوز نام « سپنتا » را برای خود برنگزیده بود و در مدرسه با نام « عبدالحسین شیرازی » شناخته می شد. تحصیل در مدرسه زرتشتیان ، عبدالحسین را از همان آغاز با تاریخ ، ادبیات و آیین ایران کهن آشنا و دلبسته نمود و او را به راهی کشاند که سال ها بعد به هند و انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی ختم شد .
تاریخ ایران در سال هایی که سپنتا دوران کودکی و جوانی خود را می گذراند ، شاهد رویداد های بسیاری از جمله مبارزات آزادی خواهان مشروطه طلب با مستبدین ، به توپ بستن مجلس ، کشته شدن مدافعین مشروطه ، سازش ننگین تجزیه ایران ، مبارزات ملی گرایان بر ضد سیاست های استعماری ، نابسامانی های داخلی و خشکسالی های پی در پی بوده است که بی گمان این دوران پر تلاطم بر شکل گیری اندیشه و روند زندگی عبدالحسین نوجوان نقشی موثر داشته است .او در این مورد می گوید :
« ...مثل اکثر ایرانی ها ناچار به خو گرفتن به شرایط موجود بودم و تنها مطالعه و تحقیق در تاریخ ، علوم ، فرهنگ و ادبیات ایران باستان بود که کمی از اندوه فراوانی که از بی حاصل ماندن آن همه مبارزه در راه آزادی و فضای حق کشی که جاری بود ، می کاست و یا واضح تر ، از اندیشیدن بی ثمر بر موقعیتی که داشتیم و جراتی که برای تغییر نداشتیم ، دورم می کرد و به همین لحاظ نیز وقتی یکی از دوستان دایی ام – اردشیر جی ایدلجی – پیشنهاد کرد که جهت پیگیری تتبعاتم به بمبئی نزد دینشاه ایرانی سیلیسیتر سفر کنم ، لحظه ای درنگ نکردم . »
یکی از دوستان صمیمی دایی عبدالحسین ، شادروان « اردشیر جی ایدلجی » از دانشمندان پارسیان هند بود که سال ها در ایران می زیست و مدتی نیز در « دارالفنون » علوم سیاسی تدریس می کرد. سپنتا در شرح خاطرات خود از وی به عنوان مردی مهربان و دانشمند که علاقه فراوانی به ایران و آثار فرهنگی داشت یاد کرده و او را از مشوقین خود به مطالعه و پژوهش به ویژه در مورد ایران بر می شمرد و می نویسد :
« ... اردشیر جی بود که من را به تحصیل و مطالعه تاریخ ایران باستان ترغیب و تشویق کرد و هم او بود که با میرزاده عشقی تماس و دوستی داشت و فکر توجه به آیین و آثار باستانی را در او هم به وجود آورد ...»
عبدالحسین سپنتا روزنامه نگار و نویسنده ای توانمند :
حضور در مدرسه زرتشتیان و آشنایی با چهره های فرهنگی ، اشتیاق و علاقه فراوانی را نسبت به مسائل فرهنگی در عبدالحسین جوان فراهم نمود و انگیزه لازم را برای پرداختن به موضوعات مختلف از جمله فرهنگ و تمدن ایران در او به وجود آورد . نخستین مقاله او به سال 1302 خورشیدی در روزنامه « فروهر » با امضاء « عبدالحسین شیرازی » منتشر شد. اما این مقاله به دلایلی مورد اعتراض واقع شد و موجب توقیف روزنامه فروهر و احضار نویسنده جوان آن به دادگستری شد.
در بهار سال 1306 که دولت مردم را مکلف به تعیین نام خانوادگی و اخذ شناسنامه کرده بود ، عبدالحسین نام خانوادگی « سپنتا » را برای خود برگزید و از آن پس به عنوان عبدالحسین سپنتا شناخته شد. او در تابستان 1306 خورشیدی از راه بوشهر به هند رفت . در بمبئی به دیدار دانشمند برجسته شادروان « دینشاه ایرانی سلیستر » رئیس انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی نائل شد و همواره در طول زندگی خود را مدیون مهربانی ها و یاری های او می دانست .
سپنتا پس از یکی دو ماه به ایران بازگشت و در شهریور ماه 1307 خورشیدی دوباره به هند رفت و در این سفر از خرمن دانشمند برجسته اوستا شناس و پهلوی دان شادروان « بهرام گور انکلساریا » نیز خوشه چینی کرد و برای چندی نیز در دانشکده آتورنان در « اندری » به آموزش زبان فارسی پرداخت . عبدالحسین سپنتا پس از آشنایی با دینشاه ایرانی به تشویق و پشتیبانی او به نگارش کتاب های با ارزشی درباره تاریخ و فرهنگ ایران باستان پرداخت :
1 – اشک سپنتا ( مجموعه برخی از اشعار سپنتا ، 1310 خورشیدی )
2– اخلاق در ایران باستان ( 1311 )
3– زرتشت که بود و چه کرد ؟ ( 1311 )
4– نو آموز مزدیسنا ( دو جلدی ، 1311 )
5– پرتوی از فلسفه ایران باستان ( 1311 )
6– منتخبات اشعار دهقان سامانی ( 1311 )
7– منتخبات اشعار میرزا عبدالوهاب گلشن ایران پور ( 1312 )
8– مجموعه اشعار ملی عارف قزوینی ( 1313 )
9– گردآوری مجموعه سخنوران دوران پهلوی ( 1313 )
10– ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر ( 1315 )
عبدالحسین سپنتا در سال 1307 خورشیدی در بمبئی نخستین روزنامه اش به نام روزنامه « دورنمای ایران » را به فارسی منتشر کرد .این روزنامه به خاطر مقالات تندی که علیه اوهام وخرافات و همچنین حفظ حقوق زنان نوشته بود ، با مخالفت شدیدی رو به رو شد .
بعد ها ، سپنتا روزنامه « جنگل » را در بمبئی با چاپ سنگی منتشر کرد که آن هم چون راجع به بحرین و توطئه انگلیسی ها جهت جدا کردن آن از ایران مقاله ای به طرفداری از ایران نوشته بود ، طی توطئه ای از سوی انگلیسی ها متوقف شد . آخرین روزنامه ای که « سپنتا » در هند منتشر نمود ، روزنانه « پیام راستی » بود .

عبدالحسین سپنتا در سال 1308 خورشیدی به سمت معاون و مترجم پرفسور « بهرام گور انکلساریا » برای یک مسافرت پژوهشی و علمی از هند به عراق رفت و از راه کرمانشاه به ایران آمد . او در این سفر برای نخستین بار ، شاعر ملی ایران « عارف قزوینی » را در همدان دیدار کرد . در آن هنگام عارف دوران تبعید خود را در همدان و در خانه « بدیع الحکما » رئیس بهداری همدان سپری می کرد . پس از این دیدار ، سپنتا با « دینشاه ایرانی » و « تاگور » شاعر نامدار هند مکاتبه نمود و آن ها را به ایران دعوت کرد . پس از این که آن ها به ایران آمدند در راه بازگشت سپنتا نیز به همراه همسرش بانو گوهرتاج بزرگزاد ایمانی و مادرش بانو شوکت شیرازی با آن ها همسفر شد. در این سفر که در اردیبهشت ماه 1311 خورشیدی انجام شد به همراه « رابیندرانات تاگور » و « دینشاه ایرانی » در همدان بار دیگر دیدار با « عارف قزوینی » که در منتهای سختی روزگار می گذراند ، میسر شد ولی متاسفانه عارف هرگز نتوانست پیش از مرگش بخشی از مجموعی اشعارش را برای نخستین بار به کوشش عبدالحسین سپنتا در سال 1313 در بمبئی منتشر شد ، ببیند .
عبدالحسین سپنتا با همه این فشار هایی که از سوی گروه های فشار خارجی و داخلی بر او وارد می شد ، مبارزه با خرافه پرستی و واپس گرایی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و از پا نمی نشست . در همین راستا در تاریخ بیستم بهمن ماه 1322 خورشیدی نخستین شماره هفته نامه ای به نام « سپنتا » به صاحب امتیازی و مدیریت عبدالحسین خان سپنتا در اصفهان منتشر شد . این روزنامه که در همان نخستین شماره های خود تند و بی پروا به میدان آمد تا سال 1332 خورشیدی به صورت مرتب منتشر می شد .
اهداف بلند و آرمان های عبدالحسین سپنتا از سرمقاله نخستین شماره این روزنامه به خوبی هویداست . او در آن جا از جمله می نویسد :
« ... طی نیم قرن گذشته کشور ما دستخوش غارتگران داخلی بوده و در پیچ و خم سر به گم سیاست خارجی گرفتار و سرگردان مانده ، از این روی روزنامه ما که جدا طرفدار ضعفا و پشتیبان مستمندان نگاهبان حقوق ستم دیدگان خواهد بود برای مبارزه با دیو های ارتجاع خود را حاضر و مجهز ساخته است ...»
در سال 1325 خورشیدی عبدالحسین خان در هفته نامه « سپنتا » نسبت به شیوه عملکرد شرکت نفت انگلیس و ایران اعتراض کرد و تحت عنوان « B. P » مقالات و اشعار جدی و طنز بر علیه عملیات تاراج گرانه شرکت نفت و ماموران انگلیسی آن منتشر کرد که تا آن زمان کاملا بی سابقه بود . اشعار طنز وی که عمدتا جنبه انتقادی و سیاسی داشت از اهمیت ادبی فراوانی برخوردار است . وی در سال 1326 خورشیدی در پاسخ به اعتراض شرکت نفت انگلیس و ایران نسبت به انتشار مقالات و اشعار افشا گرایانه خود ، ضمن پاسخ منفی به مدیران شرکت نفت انگلیس و ایران برای رفتن به آبادان ، از مواضع روزنامه خود دفاع کرد و نوشت :
« ... انتقاد هایی که تا به حال در روزنامه سپنتا بر علیه شرکت انگلیس و ایران منتشر شده ، کاملا صحیح و از روی بی نظری و صرفا به طرفداری از کارگران مظلوم آن شرکت بوده است و متکی بر مشاهدات و اطلاعات دقیق می باشد ... »
هفته نامه « سپنتا » با تمام مقاومت هایی که داشت در دهم اسفند ماه 1338 خورشیدی از انتشار بازماند .
عبدالحسین سپنتا ، ادیب و شاعری میهن خواه :
چنان که گفته شد ، سپنتا در بمبئی در محضر دانشمندان بزرگی چون دینشاه ایرانی ، دکتر دستور والا و بهرام گور انکلساریا بر غنای مبانی فکری خود افزود و از انوار فروزان دانش آن ها بهره برد . حاصل آن همه تلاش و کوشش برای آموختن و آموزاندن از سپنتا مردی ادیب و فاضل و مورخی لایق ساخته بود که در آثار و اندیشه هایش میهن دوستی ، غرور ملی و عشق و علاقه به آیین پاک نیاکان موج می زد :
اجاق دوره ساسان خاموش گشت و هنوز
من این شراره جان سوز بر زبان دارم
چو شعله سوختم ، از سرکشی مدار عجب
به سینه آتش آتشکده نهان دارم
شدم فسرده و دلسرد اگر به مجمر دل
نشان ز آتش پور سپنتمان دارم
برای نخستین بار سروده های سپنتا در جزوه کوچکی با نام « اشک سپنتا » در سال 1310 خورشیدی در بمبئی به چاپ رسید . کامل ترین مجموعه اشعار سپنتا نیز در اصفهان و به همت همسرش بانو گوهر تاج سپنتا گرد آوری و منتشر شده است . سپنتا با فروتنی در مورد اشعار خویش نگاشته است :
«... من هرگز نه خود را شاعر خوانده ام و نه مدعی هستم که شاعرم ، زیرا دست کوتاه من از آستان بلند شعر دور است ... آن چه در فکر من بوده عینا همان طور که حس کرده ام در قالب ابیاتی ریخته و روی کاغذ آورده ام ... »
عبدالحسین سپنتا در بسیاری از اشعارش ، اندیشه های میهن گرایانه خود را به شیوایی و شیرینی بازگو می کند و خواننده ی اشعارش را از دامان البرز تا کرانه زیبای زاینده رود و از تاق خسرو تا پاسارگاد به گردش در می آورد و در ضمن بازگویی افتخارات گذشته ، آینده ای روشن را به او نوید می دهد .
افزون بر کتب ، مقالات ، اشعار و نامه های عبدالحسین خان سپنتا ، از آثار جالب توجه او می توان به مجموعه تصنیف هایش که در کنسرت های برگزار شده در سالن « کاوسجی هال » بمبئی راجع به ایران و ایرانیان می خوانده است ، اشاره کرد . اشعار طنز او نیز که جنبه انتقادی و سیاسی داشت و غالبا در صفحات نشریه سپنتا منتشر می شده است از اهمیت ادبی فراوانی برخوردار است تا آن جا که شادروان « جمال زاده » بارها در خصوص چاپ مجموعه اشعار طنز سپنتا ابراز علاقه می نمود ولی متاسفانه این امر تا کنون صورت نگرفته است .
عبدالحسین سپنتا ، سینما گری نوآور :
عبدالحسین سپنتا از دوران جوانی و هنگامی که در دبیرستان زرتشتیان تهران مشغول تحصیل بود ، به تیاتر علاقه مند شد و به تشویق ناظم دبیرستان شادروان « سهراب سفرنگ » به تماشاخانه زرتشتیان تهران که به وسیله شادروان « افلاتون شاهرخ » تاسیس شده بود و هنرمندان بنامی چون « معزالدیوان فکری » ، « خیر خواه » ، و « لرتا » در آن جا هنرنمایی می کردند ، وارد شد و زیر نظر استاد سوئدی آن جا « فردریک تالبرگ » به فراگیری بازیگری و ایفای نقش پرداخت .
سپنتا پس از آن که به دعوت « دینشاه ایرانی » به بمبئی می رود ، در آن جا با « اردشیر ایرانی » مدیر زرتشتی شرکت « امپریال فیلم » آشنا می شود و به تشویق « پرفسور بهرام گور انکلساریا » و « دینشاه ایرانی » ، تهیه و تولید یک فیلم فارسی زبان را به « اردشیر ایرانی » پیشنهاد می کند و با همکاری او و استفاده از راهنمایی های کارگردان برجسته سینمای بنگال « دباکی بوز » در بهار سال 1311 خورشیدی تولید نخستین فیلم ناطق ایرانی با نام « دختر لُر » یا « ایران دیروز و ایران امروز » را آغاز می کند .
عبدالحسین سپنتا نه تنها بنیان گذار سینمای ناطق ایران بود بلکه اولین هنر پیشه نقش اول مرد ، اولین نماپرداز ( دکوراتور ) ، اولین کارگردان ، نخستین فیلمنامه نویس ، اولین چهره پرداز و نخستین کسی بود که در سینمای ایران مبادرت به ساخت فیلم های تاریخی به ویژه براساس شاهنامه فردوسی نمود .
نوشتن فیلم نامه و نقش اول مرد ( جعفر ) در فیلم دختر لر بر عهده سپنتا بود . این فیلم که تهیه آن هفت ماه به درازا کشید پس از نمایش در ایران با استقبال کم مانند مردم روبه رو شد . عبدالحسین سپنتا خود در مورد تهیه این فیلم ماندگار می گوید :
« ... سناریو ، کارگردانی ، رل اول فیلم ، تهیه جملات ، مونتاژ و آهنگ های فیلم دختر لر و اشعار آن و دکور و لباس تماما از خود اینجانب بوده است »
اگر چه موضوع این فیلم در ظاهر داستان زندگی « گلنار و جعفر » است ولی سپنتا که آگاه به مسائل اجتماعی و سیاسی ایران آن روز بود ، کوشید تا با طرح این داستان ، واقعیت های اجتماعی و پیشرفت های نسبی حاصل از تحولات اجتماعی و سیاسی آن دوران را به تصویر بکشد و ایرانیان را با این تحولات آشنا سازد . او خود در این مورد می گوید :
« ... آز آن جا که دختر لر اولین فیلم ناطق فارسی بود و در کشور بیگانه نمایش داده می شد ، شایسته بود موضوع آن ترقیات ایران آن روز باشد. لذا داستان آن را طوری تنظیم کردم که مربوط به ایلات و قدرت حکومت مرکزی ایران باشد و به همین مناسبت نیز ترقیات ایران نو طی فیلم مذبور نشان داده شد و از لحاظ ملی و تهییج احساسات وطنی مورد توجه عموم قرار گرفت . مخصوصا در کشور های خارجی موجب ترغیب احساسات ملی ایرانیان دور از وطن واقع شد ... »
سپنتا در ادامه سخنانش از بی مهری های هموطنانش می گوید. بی مهری هایی که امروز نیز در حق این بزرگ مرد همچنان ادامه دارد :
« ... در نگارش سناریو و تهیه این فیلم با نبودن وسایل و عدم سابقه فیلم برداری فارسی ، زحمات زیاد متحمل شدم . ولی متاسفم بنویسم که جراید هند و اروپا از زحمات من بیشتر قدردانی کردند تا هموطنانم .
در وطن خودم که آن فیلم را برای آن تهیه کرده بودم آشکار و پنهان کینه توزی و کارشکنی هایی شد که چون علتی برای آن نمی توانم پیدا کنم ناچارم فقط به حسادت حمل نمایم .
عدم تشویق و نبودن همکاری و اشکالات ارزی و گمرکی سبب شد که از ادامه تهیه فیلم فارسی با کمال تاسف خودداری شود و حتا موضوع تاسیس استودیوی فیلمبرداری در ایران که یکی از کمپانی های بزرگ هند را برای آن حاضر کرده بودم متوقف ماند و از آن به بعد [ در ] گوشه اصفهان جزء فراموش شدگان گمنام ماندم . »
سپنتا که برای بیان دلبستگی های خود به تاریخ و فرهنگ ایران ، سینما را برگزیده بود ، دومین فیلم خود به نام « فردوسی » را برای نخستین بار در جشن هزاره فردوسی به نمایش در آورد. در این فیلم سرگذشت فردوسی از جوانی تا پیری بیان می شود . سومین فیلم تاثیر گذار سپنتا « شیرین و فرهاد » نام داشت که بر اساس داستان منظوم شیرین و فرهاد نظامی گنجوی در سال 1313 خورشیدی ساخته شد. پس از پس از آن سپنتا اقدام به تهیه دو فیلم دیگر به نام های « چشم سیاه » و « لیلی و مجنون » نمود . پس از آن او موفق نشد که فیلم های « عمر خیام » و « جغد سیاه » را که در دستور ساخت داشت ، بسازد .
سپنتا در سال 1315 خورشیدی از کلکته به ایران بازگشت تا فعالیت های سینمایی اش را در میهن خود ادامه دهد اما با عدم همکاری سازمان های مربوط که ظاهرا از تهیه فیلم های ایرانی نفعی عایدشان نمی شد روبه رو شد و از ادامه کار بازماند . از آن پس تا سال 1326 خورشیدی در ایران هیچ فیلمی ساخته نشد و هنگامی که تولید فیلم از نو آغاز شد ، سپنتا شاهد بود که راهی را که او با انگیزه شناساندن ایران به ایرانی و سرعت بخشیدن به رشد فکری مردم و تحولات اجتماعی آغاز کرده بود توسط سودجویان به انحراف و ابتذال کشیده شد. با این همه سپنتا پس از 30 سال دوباره به سینما روی آورد و کوشید تا با تصویر برداری و ساخت فیلم مستند ( بین سال های 1346 تا 1348 خورشیدی ) سینمایی را که خود پایه گذار آن بود به شاهراه خود باز گرداند . سپنتا هرگز به منظور استفاده مادی به عرصه سینما گام نگذاشت بلکه حضورش در صنعت سینما به منظور شناساندن ایران به ایرانی و برانگیختن غرور ملی در هموطنانش بود.
زندگی سیاسی و اجتماعی عبدالحسین سپنتا :
سپنتا با این که از بینش سیاسی و اجتماعی کافی برخوردار بود و بسیاری از رویدادهای سیاسی و اجتماعی را از نزدیک دنبال می کرد و به موقع نیز انتقادات با ارزشی را بیان می داشت اما هرگز در هیچ حزب سیاسی وارد نشد. با این حال در برابر استعمارگران مواضعی تند و سر سختانه داشت و اعتراض های خودرا در مقالات خود بیان می کرد . جانبداری سپنتا از ایران در قضیه بحرین و اعتراض به طرز رفتار شرکت نفت انگلیس و ایران ( چند سال پیش از ملی شدن صنعت نفت ) تنها نمونه هایی از این برخورد او بود .در این مورد او در سروده ای زیر عنوان « ایران و نفت » گفته است :
ایران اگر که معدن نفت و طلا نبود
ایرانی این چنین هدف هر بلا نبود
گر خویش با سیاست بیگانه خو نداشت
بیگانه با سیاست ما آشنا نبود
از نفت ما اگر چه بشد روشن انگلیس
لیکن چراغ خانه ما را روا نبود
تا لوله های نفت رگ جان ما کشد
بس خون خلق ریخت ولی خون بها نبود
ثروت برفت ساحل « مانش » از خلیج فارس
در ساحل خلیج ولی جز گدا نبود
گر سود نفت یک صدم اش بُد نصیب ما
با فقر و فاقه ملت ما مبتلا نبود
هر کس هر آن چه گفت نبُد جز برای نفت
هر رنگ شد پدید ، جز این مدعا نبود
هر بچه فقیر در این ملک دیده ای
مسوول آن به غیر بریتانیا نبود
از ماجرای نفت « سپنتا » مگو سخن
بدتر از این به کشور ما ماجرا نبود
زان رو که هرکه دم بزد از نفت ، پاسخش
جز اتهام و فحش و بد و ناسزا نبود
ور پافشاری اش بشد افزون ، چنان برفت
کز او به ناگهان اثری هیچ جا نبود.
سپنتا در برخی از انجمن های علمی و ادبی از جمله انجمن آثار ملی ، انجمن روزنامه نگاران ، انجمن دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی کوروش بزرگ و انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی عضو بود .

سپنتا پس از آن که نتوانست در سینما به همه آرزوهایش دست یابد و به دنبال بیماری مادر به ایران بازگشت و برای گذراندن زندگی دلبستگی های خود را به فراموشی سپرده و در کارخانه رسندگی و بافندگی به کار پرداخت و زخم زبان بسیاری را برجان خرید که هنرپیشه و شاعر را به حساب و صنعت چه کار ؟ ولی او با جدیت به کار خود ادامه داد ، چنان که در سال 1321 به عنوان دبیر شورای کارخانه های اصفهان برگزیده شد.او مدتی نیز در اداره « اصل چهار » و مدتی نیز به عنوان منشی و مترجم کنسول گری انگلیس در اصفهان به کار مشغول شد.
سپنتا در طول زندگی خود هرگز به دنبال مال و مقام نبود و ترجیح می داد که با تلاش و کوشش زندگی متوسطی را بگذراند . سپنتا بزرگ ترین ثروت خود را دوستان خوب خود می دانست و در این مورد عقیده داشت :
« ... چه ثروتی بالاتر از این که هر جا بروم دوستانی خوب دارم ، چه آن هایی که من را می شناسند و چه آنهایی که ندیده از دور به من محبت می ورزند ... »
سپنتا به اوهام و خرافات و سنت های غلط هیچ گونه پایبندی نداشت . او آزاد می اندیشید و آرزومند دنیایی آزاد و آباد توام با آرامش بود . عبدالحسین سپنتا به آینده ایران امیدوار بود و آینده ای درخشان را برای ایران و ایرانی آرزو می کرد :
« .... ایران آینده ای بسیار روشن را در پیش دارد و این آینده تابناک را از هم اکنون در چهره جوان ایرانی می توان دید ... »
عبدالحسین سپنتا در هشتم فروردین ماه سال 1348 خورشیدی در اصفهان درگذشت و در آرامگاه خانوادگی « سپنتا و بزرگزاد ایمانی » در محله تخت فولاد اصفهان ( مسجد مصلا ) به خاک سپرده شد.