
آرامگاه عبدالحسین سپنتا
پدر سینمای ایران ویران شد !
پايگاه آگاهی رسانی ایران پاد : چندی پیش آرامگاه عبدالحسین سپنتا ، پدر سینمای ناطق ایران ، نویسنده ، شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی ، شبانه با خاک یکسان شد ، نبش قبر شد و به بقایای پیکرش بی حرمتی شد و چند متر آن طرف تر به نحوی توهین آمیز چال شد.

این فاجعه دردناک متاسفانه تا کنون با سکوت روزنامه نگاران ، دانشگاهیان ، هنرمندان سینمای ایران ، مسوولان فرهنگی ، دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران و عموم مردم روبه رو شده و اندوهبار تر این که این جنایت هولناک با اطلاع خاندان سپنتا و هدایت فرزندان و نوادگان شادروان عبدالحسین سپنتا انجام شده است و ظاهرا هدف از انجام این کار تغییر کاربری ملک آرامگاه و ساختمان سازی می باشد .

گفتنی است مزار زنده یاد عبدالحسین سپنتا در آرامگاه خانوادگی خاندان سپنتا و خانواده بزرگزاد ایمانی به عنوان یک بنای شناخته شده فرهنگی ، در تخت فولاد اصفهان در خیابان مسجد مصلا واقع است .آرامگاه سپنتا سال ها بود میعادگاه عاشقان و دوستدارانش بود اما با این همه از مراقبت و نگهداری لازم برخوردار نبود و به محلی برای پارک نمودن خودرو ، شستن قالی و نگهداری مرغ و خروس همسایه ها و آویزان کردن رخت و لباس آن ها تبدیل شده بود.


از شادروان عبدالحسین سپنتا ، علاوه بر آرامگاه ابدی ، یک منزل مسکونی تاریخی ، تعداد زیادی کتب گران بها ، آرشیو فیلم و مطبوعات و دست نوشته های با ارزشی به جا مانده و متاسفانه بیم آن می رود که این میراث ارزشمند فرهنگی نیز نابود یا از کشور خارج شود و به مجموعه داران و قاقچیان اشیاء عتیقه فروخته شود .
در این شرایط به نظر می رسد که نهادهای مردمی همچون انجمن روزنامه نگاران و خانه سینما ، اهالی مطبوعات ، هنرمندان و عموم مردم با همکاری نهادهای مسوول دولتی باید خواستار بازسازی مزار این بزرگ مرد و حفظ و انتشار آثار به جای مانده از او شوند.
دوران کودکی و شکل گیری اندیشه عبدالحسین سپنتا :
عبدالحسین خان سپنتا را مردم بیشتر با فیلم « دختر لر » و به عنوان سازنده نخستین فیلم ناطق فارسی می شناسند . اما حقیقت این است که زندگی عبدالحسین سپنتا مجموعه ای از فعالیت های گوناگون را در بر می گیرد و نکته مهم این جاست که او در اکثر این فعالیت ها حضوری چشم گیر و مثبت داشت و در هر زمینه ای که گام نهاد ، یادگار های جاودانی از خود برجای گذاشت .عبدالحسین سپنتا علاوه بر نقش آفرینی در عرصه سینمای ایران ، نویسنده ، مترجم ، شاعر ، سیاستمدار و روزنامه نگاری برجسته بود .
عبدالحسین در روز دوشنبه چهاردهم خوردادماه 1286 خورشیدی در خیابان واگن خانه ( اکباتان فعلی ) در تهران دیده به گیتی گشود . پدرش مرحوم غلامرضا خان شیروانی فرزند ابوطالب معروف به غلامرضا خان رشتی به خاطر تسلط به زبان انگلیسی جزء همراهان مظفرالدین شاه به اروپا رفته و گویا مترجم دکتر مخصوص شاه بوده است .
مادرش شادروان بانو شوکت شیرازی دختر مرحوم شیخ فخرالدین شیرازی از خانواده مشایخ امام جمعه شیراز بود که نسب او به شیخ مفید می رسد .
پس از جدایی بانو شوکت شیرازی از همسرش ، او سرپرستی یگانه فرزند خود « عبدالحسین » را بر عهده گرفت و در خانه برادرش ، او را تحت تعلیم و تربیت قرار داد.
دایی عبدالحسین ، شادروان « میرزا محمد حسین شیرازی » نیز پس از در گذشت همسرش ، از عبدالحسین همچون فرزند خویش مراقبت نموده و از هیچ کوششی برای آموزش او فروگذار نکرد .
عبدالحسین تحصیلات خود را ابتدا در مدرسه « سن لویی » و سپس در مدرسه زرتشتیان تهران ( جمشید جم ) و پس از آن در « استیورت مموریال کالج » اصفهان و « کالج آمریکایی » تهران سپری کرد .او در آن دوران هنوز نام « سپنتا » را برای خود برنگزیده بود و در مدرسه با نام « عبدالحسین شیرازی » شناخته می شد. تحصیل در مدرسه زرتشتیان ، عبدالحسین را از همان آغاز با تاریخ ، ادبیات و آیین ایران کهن آشنا و دلبسته نمود و او را به راهی کشاند که سال ها بعد به هند و انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی ختم شد .
تاریخ ایران در سال هایی که سپنتا دوران کودکی و جوانی خود را می گذراند ، شاهد رویداد های بسیاری از جمله مبارزات آزادی خواهان مشروطه طلب با مستبدین ، به توپ بستن مجلس ، کشته شدن مدافعین مشروطه ، سازش ننگین تجزیه ایران ، مبارزات ملی گرایان بر ضد سیاست های استعماری ، نابسامانی های داخلی و خشکسالی های پی در پی بوده است که بی گمان این دوران پر تلاطم بر شکل گیری اندیشه و روند زندگی عبدالحسین نوجوان نقشی موثر داشته است .او در این مورد می گوید :
« ...مثل اکثر ایرانی ها ناچار به خو گرفتن به شرایط موجود بودم و تنها مطالعه و تحقیق در تاریخ ، علوم ، فرهنگ و ادبیات ایران باستان بود که کمی از اندوه فراوانی که از بی حاصل ماندن آن همه مبارزه در راه آزادی و فضای حق کشی که جاری بود ، می کاست و یا واضح تر ، از اندیشیدن بی ثمر بر موقعیتی که داشتیم و جراتی که برای تغییر نداشتیم ، دورم می کرد و به همین لحاظ نیز وقتی یکی از دوستان دایی ام – اردشیر جی ایدلجی – پیشنهاد کرد که جهت پیگیری تتبعاتم به بمبئی نزد دینشاه ایرانی سیلیسیتر سفر کنم ، لحظه ای درنگ نکردم . »
یکی از دوستان صمیمی دایی عبدالحسین ، شادروان « اردشیر جی ایدلجی » از دانشمندان پارسیان هند بود که سال ها در ایران می زیست و مدتی نیز در « دارالفنون » علوم سیاسی تدریس می کرد. سپنتا در شرح خاطرات خود از وی به عنوان مردی مهربان و دانشمند که علاقه فراوانی به ایران و آثار فرهنگی داشت یاد کرده و او را از مشوقین خود به مطالعه و پژوهش به ویژه در مورد ایران بر می شمرد و می نویسد :
« ... اردشیر جی بود که من را به تحصیل و مطالعه تاریخ ایران باستان ترغیب و تشویق کرد و هم او بود که با میرزاده عشقی تماس و دوستی داشت و فکر توجه به آیین و آثار باستانی را در او هم به وجود آورد ...»
عبدالحسین سپنتا روزنامه نگار و نویسنده ای توانمند :
حضور در مدرسه زرتشتیان و آشنایی با چهره های فرهنگی ، اشتیاق و علاقه فراوانی را نسبت به مسائل فرهنگی در عبدالحسین جوان فراهم نمود و انگیزه لازم را برای پرداختن به موضوعات مختلف از جمله فرهنگ و تمدن ایران در او به وجود آورد . نخستین مقاله او به سال 1302 خورشیدی در روزنامه « فروهر » با امضاء « عبدالحسین شیرازی » منتشر شد. اما این مقاله به دلایلی مورد اعتراض واقع شد و موجب توقیف روزنامه فروهر و احضار نویسنده جوان آن به دادگستری شد.
در بهار سال 1306 که دولت مردم را مکلف به تعیین نام خانوادگی و اخذ شناسنامه کرده بود ، عبدالحسین نام خانوادگی « سپنتا » را برای خود برگزید و از آن پس به عنوان عبدالحسین سپنتا شناخته شد. او در تابستان 1306 خورشیدی از راه بوشهر به هند رفت . در بمبئی به دیدار دانشمند برجسته شادروان « دینشاه ایرانی سلیستر » رئیس انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی نائل شد و همواره در طول زندگی خود را مدیون مهربانی ها و یاری های او می دانست .
سپنتا پس از یکی دو ماه به ایران بازگشت و در شهریور ماه 1307 خورشیدی دوباره به هند رفت و در این سفر از خرمن دانشمند برجسته اوستا شناس و پهلوی دان شادروان « بهرام گور انکلساریا » نیز خوشه چینی کرد و برای چندی نیز در دانشکده آتورنان در « اندری » به آموزش زبان فارسی پرداخت . عبدالحسین سپنتا پس از آشنایی با دینشاه ایرانی به تشویق و پشتیبانی او به نگارش کتاب های با ارزشی درباره تاریخ و فرهنگ ایران باستان پرداخت :
1 – اشک سپنتا ( مجموعه برخی از اشعار سپنتا ، 1310 خورشیدی )
2– اخلاق در ایران باستان ( 1311 )
3– زرتشت که بود و چه کرد ؟ ( 1311 )
4– نو آموز مزدیسنا ( دو جلدی ، 1311 )
5– پرتوی از فلسفه ایران باستان ( 1311 )
6– منتخبات اشعار دهقان سامانی ( 1311 )
7– منتخبات اشعار میرزا عبدالوهاب گلشن ایران پور ( 1312 )
8– مجموعه اشعار ملی عارف قزوینی ( 1313 )
9– گردآوری مجموعه سخنوران دوران پهلوی ( 1313 )
10– ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر ( 1315 )
عبدالحسین سپنتا در سال 1307 خورشیدی در بمبئی نخستین روزنامه اش به نام روزنامه « دورنمای ایران » را به فارسی منتشر کرد .این روزنامه به خاطر مقالات تندی که علیه اوهام وخرافات و همچنین حفظ حقوق زنان نوشته بود ، با مخالفت شدیدی رو به رو شد .
بعد ها ، سپنتا روزنامه « جنگل » را در بمبئی با چاپ سنگی منتشر کرد که آن هم چون راجع به بحرین و توطئه انگلیسی ها جهت جدا کردن آن از ایران مقاله ای به طرفداری از ایران نوشته بود ، طی توطئه ای از سوی انگلیسی ها متوقف شد . آخرین روزنامه ای که « سپنتا » در هند منتشر نمود ، روزنانه « پیام راستی » بود .

عبدالحسین سپنتا در سال 1308 خورشیدی به سمت معاون و مترجم پرفسور « بهرام گور انکلساریا » برای یک مسافرت پژوهشی و علمی از هند به عراق رفت و از راه کرمانشاه به ایران آمد . او در این سفر برای نخستین بار ، شاعر ملی ایران « عارف قزوینی » را در همدان دیدار کرد . در آن هنگام عارف دوران تبعید خود را در همدان و در خانه « بدیع الحکما » رئیس بهداری همدان سپری می کرد . پس از این دیدار ، سپنتا با « دینشاه ایرانی » و « تاگور » شاعر نامدار هند مکاتبه نمود و آن ها را به ایران دعوت کرد . پس از این که آن ها به ایران آمدند در راه بازگشت سپنتا نیز به همراه همسرش بانو گوهرتاج بزرگزاد ایمانی و مادرش بانو شوکت شیرازی با آن ها همسفر شد. در این سفر که در اردیبهشت ماه 1311 خورشیدی انجام شد به همراه « رابیندرانات تاگور » و « دینشاه ایرانی » در همدان بار دیگر دیدار با « عارف قزوینی » که در منتهای سختی روزگار می گذراند ، میسر شد ولی متاسفانه عارف هرگز نتوانست پیش از مرگش بخشی از مجموعی اشعارش را برای نخستین بار به کوشش عبدالحسین سپنتا در سال 1313 در بمبئی منتشر شد ، ببیند .
عبدالحسین سپنتا با همه این فشار هایی که از سوی گروه های فشار خارجی و داخلی بر او وارد می شد ، مبارزه با خرافه پرستی و واپس گرایی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و از پا نمی نشست . در همین راستا در تاریخ بیستم بهمن ماه 1322 خورشیدی نخستین شماره هفته نامه ای به نام « سپنتا » به صاحب امتیازی و مدیریت عبدالحسین خان سپنتا در اصفهان منتشر شد . این روزنامه که در همان نخستین شماره های خود تند و بی پروا به میدان آمد تا سال 1332 خورشیدی به صورت مرتب منتشر می شد .
اهداف بلند و آرمان های عبدالحسین سپنتا از سرمقاله نخستین شماره این روزنامه به خوبی هویداست . او در آن جا از جمله می نویسد :
« ... طی نیم قرن گذشته کشور ما دستخوش غارتگران داخلی بوده و در پیچ و خم سر به گم سیاست خارجی گرفتار و سرگردان مانده ، از این روی روزنامه ما که جدا طرفدار ضعفا و پشتیبان مستمندان نگاهبان حقوق ستم دیدگان خواهد بود برای مبارزه با دیو های ارتجاع خود را حاضر و مجهز ساخته است ...»
در سال 1325 خورشیدی عبدالحسین خان در هفته نامه « سپنتا » نسبت به شیوه عملکرد شرکت نفت انگلیس و ایران اعتراض کرد و تحت عنوان « B. P » مقالات و اشعار جدی و طنز بر علیه عملیات تاراج گرانه شرکت نفت و ماموران انگلیسی آن منتشر کرد که تا آن زمان کاملا بی سابقه بود . اشعار طنز وی که عمدتا جنبه انتقادی و سیاسی داشت از اهمیت ادبی فراوانی برخوردار است . وی در سال 1326 خورشیدی در پاسخ به اعتراض شرکت نفت انگلیس و ایران نسبت به انتشار مقالات و اشعار افشا گرایانه خود ، ضمن پاسخ منفی به مدیران شرکت نفت انگلیس و ایران برای رفتن به آبادان ، از مواضع روزنامه خود دفاع کرد و نوشت :
« ... انتقاد هایی که تا به حال در روزنامه سپنتا بر علیه شرکت انگلیس و ایران منتشر شده ، کاملا صحیح و از روی بی نظری و صرفا به طرفداری از کارگران مظلوم آن شرکت بوده است و متکی بر مشاهدات و اطلاعات دقیق می باشد ... »
هفته نامه « سپنتا » با تمام مقاومت هایی که داشت در دهم اسفند ماه 1338 خورشیدی از انتشار بازماند .
عبدالحسین سپنتا ، ادیب و شاعری میهن خواه :
چنان که گفته شد ، سپنتا در بمبئی در محضر دانشمندان بزرگی چون دینشاه ایرانی ، دکتر دستور والا و بهرام گور انکلساریا بر غنای مبانی فکری خود افزود و از انوار فروزان دانش آن ها بهره برد . حاصل آن همه تلاش و کوشش برای آموختن و آموزاندن از سپنتا مردی ادیب و فاضل و مورخی لایق ساخته بود که در آثار و اندیشه هایش میهن دوستی ، غرور ملی و عشق و علاقه به آیین پاک نیاکان موج می زد :
اجاق دوره ساسان خاموش گشت و هنوز
من این شراره جان سوز بر زبان دارم
چو شعله سوختم ، از سرکشی مدار عجب
به سینه آتش آتشکده نهان دارم
شدم فسرده و دلسرد اگر به مجمر دل
نشان ز آتش پور سپنتمان دارم
برای نخستین بار سروده های سپنتا در جزوه کوچکی با نام « اشک سپنتا » در سال 1310 خورشیدی در بمبئی به چاپ رسید . کامل ترین مجموعه اشعار سپنتا نیز در اصفهان و به همت همسرش بانو گوهر تاج سپنتا گرد آوری و منتشر شده است . سپنتا با فروتنی در مورد اشعار خویش نگاشته است :
«... من هرگز نه خود را شاعر خوانده ام و نه مدعی هستم که شاعرم ، زیرا دست کوتاه من از آستان بلند شعر دور است ... آن چه در فکر من بوده عینا همان طور که حس کرده ام در قالب ابیاتی ریخته و روی کاغذ آورده ام ... »
عبدالحسین سپنتا در بسیاری از اشعارش ، اندیشه های میهن گرایانه خود را به شیوایی و شیرینی بازگو می کند و خواننده ی اشعارش را از دامان البرز تا کرانه زیبای زاینده رود و از تاق خسرو تا پاسارگاد به گردش در می آورد و در ضمن بازگویی افتخارات گذشته ، آینده ای روشن را به او نوید می دهد .
افزون بر کتب ، مقالات ، اشعار و نامه های عبدالحسین خان سپنتا ، از آثار جالب توجه او می توان به مجموعه تصنیف هایش که در کنسرت های برگزار شده در سالن « کاوسجی هال » بمبئی راجع به ایران و ایرانیان می خوانده است ، اشاره کرد . اشعار طنز او نیز که جنبه انتقادی و سیاسی داشت و غالبا در صفحات نشریه سپنتا منتشر می شده است از اهمیت ادبی فراوانی برخوردار است تا آن جا که شادروان « جمال زاده » بارها در خصوص چاپ مجموعه اشعار طنز سپنتا ابراز علاقه می نمود ولی متاسفانه این امر تا کنون صورت نگرفته است .
عبدالحسین سپنتا ، سینما گری نوآور :
عبدالحسین سپنتا از دوران جوانی و هنگامی که در دبیرستان زرتشتیان تهران مشغول تحصیل بود ، به تیاتر علاقه مند شد و به تشویق ناظم دبیرستان شادروان « سهراب سفرنگ » به تماشاخانه زرتشتیان تهران که به وسیله شادروان « افلاتون شاهرخ » تاسیس شده بود و هنرمندان بنامی چون « معزالدیوان فکری » ، « خیر خواه » ، و « لرتا » در آن جا هنرنمایی می کردند ، وارد شد و زیر نظر استاد سوئدی آن جا « فردریک تالبرگ » به فراگیری بازیگری و ایفای نقش پرداخت .
سپنتا پس از آن که به دعوت « دینشاه ایرانی » به بمبئی می رود ، در آن جا با « اردشیر ایرانی » مدیر زرتشتی شرکت « امپریال فیلم » آشنا می شود و به تشویق « پرفسور بهرام گور انکلساریا » و « دینشاه ایرانی » ، تهیه و تولید یک فیلم فارسی زبان را به « اردشیر ایرانی » پیشنهاد می کند و با همکاری او و استفاده از راهنمایی های کارگردان برجسته سینمای بنگال « دباکی بوز » در بهار سال 1311 خورشیدی تولید نخستین فیلم ناطق ایرانی با نام « دختر لُر » یا « ایران دیروز و ایران امروز » را آغاز می کند .
عبدالحسین سپنتا نه تنها بنیان گذار سینمای ناطق ایران بود بلکه اولین هنر پیشه نقش اول مرد ، اولین نماپرداز ( دکوراتور ) ، اولین کارگردان ، نخستین فیلمنامه نویس ، اولین چهره پرداز و نخستین کسی بود که در سینمای ایران مبادرت به ساخت فیلم های تاریخی به ویژه براساس شاهنامه فردوسی نمود .
نوشتن فیلم نامه و نقش اول مرد ( جعفر ) در فیلم دختر لر بر عهده سپنتا بود . این فیلم که تهیه آن هفت ماه به درازا کشید پس از نمایش در ایران با استقبال کم مانند مردم روبه رو شد . عبدالحسین سپنتا خود در مورد تهیه این فیلم ماندگار می گوید :
« ... سناریو ، کارگردانی ، رل اول فیلم ، تهیه جملات ، مونتاژ و آهنگ های فیلم دختر لر و اشعار آن و دکور و لباس تماما از خود اینجانب بوده است »
اگر چه موضوع این فیلم در ظاهر داستان زندگی « گلنار و جعفر » است ولی سپنتا که آگاه به مسائل اجتماعی و سیاسی ایران آن روز بود ، کوشید تا با طرح این داستان ، واقعیت های اجتماعی و پیشرفت های نسبی حاصل از تحولات اجتماعی و سیاسی آن دوران را به تصویر بکشد و ایرانیان را با این تحولات آشنا سازد . او خود در این مورد می گوید :
« ... آز آن جا که دختر لر اولین فیلم ناطق فارسی بود و در کشور بیگانه نمایش داده می شد ، شایسته بود موضوع آن ترقیات ایران آن روز باشد. لذا داستان آن را طوری تنظیم کردم که مربوط به ایلات و قدرت حکومت مرکزی ایران باشد و به همین مناسبت نیز ترقیات ایران نو طی فیلم مذبور نشان داده شد و از لحاظ ملی و تهییج احساسات وطنی مورد توجه عموم قرار گرفت . مخصوصا در کشور های خارجی موجب ترغیب احساسات ملی ایرانیان دور از وطن واقع شد ... »
سپنتا در ادامه سخنانش از بی مهری های هموطنانش می گوید. بی مهری هایی که امروز نیز در حق این بزرگ مرد همچنان ادامه دارد :
« ... در نگارش سناریو و تهیه این فیلم با نبودن وسایل و عدم سابقه فیلم برداری فارسی ، زحمات زیاد متحمل شدم . ولی متاسفم بنویسم که جراید هند و اروپا از زحمات من بیشتر قدردانی کردند تا هموطنانم .
در وطن خودم که آن فیلم را برای آن تهیه کرده بودم آشکار و پنهان کینه توزی و کارشکنی هایی شد که چون علتی برای آن نمی توانم پیدا کنم ناچارم فقط به حسادت حمل نمایم .
عدم تشویق و نبودن همکاری و اشکالات ارزی و گمرکی سبب شد که از ادامه تهیه فیلم فارسی با کمال تاسف خودداری شود و حتا موضوع تاسیس استودیوی فیلمبرداری در ایران که یکی از کمپانی های بزرگ هند را برای آن حاضر کرده بودم متوقف ماند و از آن به بعد [ در ] گوشه اصفهان جزء فراموش شدگان گمنام ماندم . »
سپنتا که برای بیان دلبستگی های خود به تاریخ و فرهنگ ایران ، سینما را برگزیده بود ، دومین فیلم خود به نام « فردوسی » را برای نخستین بار در جشن هزاره فردوسی به نمایش در آورد. در این فیلم سرگذشت فردوسی از جوانی تا پیری بیان می شود . سومین فیلم تاثیر گذار سپنتا « شیرین و فرهاد » نام داشت که بر اسا&