علی اکبر سعیدی سیرجانی

 

ماسربازان پایداران راه آزادی ایرانیم

 

                   
Home
گزارش ها و مطالب
آرشیو جنایات رژیم
سخنی با ایرانیاران
روز عزای ملی 22 بهمن
مطالب رسیده
از این سوی و آن سوی
بهروز صوراسرافیل
دکتر کورش آریامنش
دکتر فریدون فزخزاد
پادشاه
استاد شفا
رضا رنجرام
علی اکبر سعیدی سیرجانی
سایه سعیدی سیرجانی
رضا پردیسان
شیرین نشاط
دکتر رامین اعتبار
سازمان خشم
مانی ترک زاده
آریامهر 2
بردیا فروهر
نزهت یحیی زاده
شاهین مردانی
مهندس اسفندیار آریان
partners in crime
شورش 57
حماسه هیجده تیرماه
جانباختگان 1
جانباختگان 2
جانباختگان 3
جانباختگان 4
سرافرازان زنده نام
سرافرازان
جنایتکاران و خیانتکاران
قبل و بعد از نادانی
سنگسار زن آزاده ایران
فاجعه سینما رکس
عکس مصدق
والدهایم در ایران
جنایت و مکافات
مشروطیت
Pahlavi Kings
تقویم تاریخ
میان پرده ها
سروده ها
سروده های آریا از کانادا
تماس با ما
Links/پیوندها
تماس جهانی

 

   

                                           

                                                                                                    

http://www.saidisirjani.com

خودم کردم که...

تابستان هزار و سیصد و شصت و سه

 از کتاب " ای کوته آستینان"

Posted onAug/04/2007

 

خدا ناشناس

خبر داری ای شیخ  دانا که من           

                                 خداناشناسم، خدا ناشناس

 نه سربسته گویم دراین ره سخن        

نه ازچوب تکفیردارم هراس

زدم چون قدم ازعدم در وجود           

خدایت برم اعتباری نداشت

خدای تو ننگین و آلوده بود              

 پرستیدنش افتخاری نداشت

خدائی بدینسان اسیر نیاز           

که برطاعت چون توئی بسته چشم

خدائی که بهر دو رکعت نماز  

گه آید به رحم و گه آید به خشم

خدائی که جز در زبان عرب    

به دیگر زبانی نفهمد کلام

خدائی که ناگه شود در غضب   

بسوزد به کین خرمن خاص وعام

خدائی چنان خودسر و بلهوس  

که قهرش کند بی گناهان تباه

به پاداش خشنودی یک مگس   

ز دوزخ رهاند تنی پرگناه

خدائی که با شهپر جبرئیل    

 کند شهرآباد را زیرو رو

خدائی که در کام دریای نیل        

برد لشگر بیکرانی فرو

خدائی که بی مزد و مدح و ثنا       

نگردد به کار کسی چاره ساز

خدا نیست بیچاره، ورنه چرا           

به مدح و ثنای تو دارد نیاز!

خدای تو گه رام وگه سرکش است  

چو دیوی که اش بایدافسون کنند

دل او به"دلال بازی" خوش است  

وگرنه "شفاعتگران" چون کنند؟

خدای تو با وصف غلمان و هور  

دل بندگان را بدست آورد

بمکر و فریب و به تهدید و زور 

 به زیر نگین هرچه هست آورد

خدای تو مانند خان مغول  

"بتهدید چون کشد تیغ حکم"

ز تهدید آن کارفرمای کل  

"بمانند کر و بیان صم و بکم"

چو دریای قهرش بر آید بموج  

نداند گنه کاره از بیگناه

به دوزخ فرو افکند فوج فوج  

مسلمان و کافر، سپید وسیاه

خدای تو اندر حصارریا

نهان گشته کز کس نبیند گزند

کسی دم زند گربه چون وچرا  

به تکفیر گردد چماقش بلند

خدای تو با خیل کروبیان  

بعرش اندرون بزمکی ساخته

چو شاهی که از کار خلق جهان  

به کار حرمخانه پرداخته

نهان گشته در خلوتی تو بتو  

به درگاه او جز ترا راه نیست

توئی محرم او که از کار او  

کسی در جهان جز تو آگاه نیست

تو زاهد بدینسان خدائی بناز   

که مخلوق طبع کج اندیش توست

اسیر نیاز است و پابند آز   

خدائی چنین لایق ریش توست

نه پنهان نه سربسته گویم سخن  

خدا نیست این جانور، اژدهاست

مرنج از من ای شیخ دانا که من

خدا ناشناسم اگر"این" خداست

     علی اکبر سعيدی سيرجانی،  اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی متولد بيست آذر ماه هزار و سيصد وده در سيرجان.

ماه های آخر زندگانی جسمی او در اسارت جمهوری اسلامی گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد
 او در  ۲۴اسفند ماه   هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه
 ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او بدست جمهوری اسلامی در روزنامه های حکومتی درج گشت.

کمال خرازی سخنگوی جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل ادعايی سرتا پا دروغ  داد.
خبر ديدار سيرجانی با خانواده . عينا صحبت او نيز در روزنامه های حکومتی به تاريخ ۱۵ اردی بهشت
۱۳۷۳ آورده شد.

جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های حکومتی اعلام نمود.  درست همان
  زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام نموده بود.

سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان  نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال به دست " جمهوری اسلامی "
 به قتل رسيد.
 
 
تاريخ نامه 
 
۲۰ آذر ۱۳۱۰ تولد در سيرجان

 ۱۳۱۷ ورود به دبستان
 
۱۳۲۷  دانشسرای مقدماتی کرمان

 ۱۳۲۸ چاپ مجموعه شيرين سخنان گمنام

۱۳۳۰ چاپ  مجموعه شعر سوز و ساز

۱۳۳۲   چاپ مجموعه شعر آخرين شراره ها

۱۳۳۰ـ۱۳۳۴ تحصيل در رشته فلسفه دانشگاه تهران ، به تشويق روانشاد علی اصغر حکمت

 ۱۳۳۴      مرگ پدر

 

۱۳۳۴ـ۱۳۴۰ دو سال معلمی در سيرجان، سه سال تدريس در مدارس بم و سپس انتقال به تهران

۱۳۴۰ آغاز به تاليف در لغت نامه دهخدا به دعوت روانشاد دکتر معين

۱۳۴۱ ازدواج با مهرانگيز زرندی

۱۳۴۲ـ۱۳۴۴ چاپ مجموعه افسانه ها( داستان منظوم) آخرين چاپ ۱۳۷۲

۱۳۴۲ چاپ مجموعه شعر خاکستر

۱۳۴۲ـ۱۳۵۱ حرف ن لغت نامه دهخدا ( کامل، در يازده مجلد)

۱۳۴۴ـ۱۳۴۸ چاپ مجموعه زير خاکستر( منتخب اشعار)

 ۱۳۴۴ از آغاز تاسيس بنياد فرهنگ ايران توسط دکتر خانلری به همکاری پرداخت، نخست در سمت مسئول انتشار

 کتاب وسپس به عنوانمعاونت علمی و فنی بنياد فرهنگ ايران خدمت کرد

 ۱۳۴۴ـ ۱۳۵۷ حفظ چند ساعتی تدريس در دانشکده های ادبيات و پژوهشکده بنياد

۱۳۴۶ تا ۱۳۴۹ تاريخ بيداری ايرانيان( به قلم ناظم الاسلام کرمانی، دو بخش)

۱۳۴۹ تصحيح و نشر بدايع الوقايع ( تاليف واصفی هروی، براساس چاپ بلد يروف، ۲ جلد)       

۱۳۵۲ قسمتی از حرف م لغت نامه دهخدا ( دو مجلد)

۱۳۵۲  واژه نامک ( تنظيم و نشر يادداشتهای عبدالحسين نوشين)

۱۳۵۵،۱۳۵۳،۱۳۵۲  خسرو و شيرين نظامی گنجوی ( تلخيص و شرح اشعار)

۱۳۵۴  ليلی و مجنون نظامی گنجوی ( تلخيص)

۱۳۵۶ آشوب يادها ( مجموعه مقالات) چاپ اول در مجله يغما، چاپ دوم در مجله خواندنيها، چاپ سوم به صورت کتاب

۱۳۵۶ چاپ ذخيره خوارزمشاهی ( چاپ عکسی نسخه ای کامل و کهن، با مقدمه و فهرست)

۱۳۵۷  با تقاضای بازنشستگی از بنياد فرهنگ ايران و تدريس کناره جست

 ۱۳۵۷، ۱۳۶۱، ۱۳۶۳  تجديد چاپ تاريخ بيداری ايرانيان

۱۳۵۷ همکاری در چاپ مجله بامشاد

۱۳۵۷ـ۱۳۵۸ چاپ مجموعه مقالات با عنوان شيخ صنعان در مجله نگين ( مامورين جمهوری اسلامی کتاب کامل گشته

 را در نخستين روزهای فروردين ۱۳۷۳ از حافظه کامپيوتر برداشتند)

۱۳۶۱،۱۳۶۳ تصحيح و نشر وقايع اتفاقيه ( گزارشهای خفيه نويسان انگليس در اواخر عهد  قاجار)

۱۳۶۲ يادداشتها ( به قلم صدرالدين عينی، با فرهنگ لغات تاجيکی)

۱۳۶۳ـ۱۳۶۴ در آستين مرقع ( مجموعه مقالات) آخرين چاپ ۱۳۷۲

۱۳۷۲،۱۳۶۷ ای کوته آستينان ( مجموعه چند مقاله) آخرين چاپ ۱۳۷۵

۱۳۶۷ تدريس ادبيات فارسی به دعوت دانشگاه کلمبيا، نيويورک

۱۳۶۷،۱۳۶۷،۱۳۶۸ سيمای دو زن ( تحليلی از چهره شيرين و ليلی در خمسه نظامی) آخرين چاپ ۱۳۷۲

۱۳۶۸،۱۳۶۸،۱۳۶۸،۱۳۶۹ ضحاک ماردوش ( گزارشی از شاهنامه). آخرين چاپ ۱۳۷۲

 ۱۳۶۹ ته بساط آخرين چاپ ۱۳۷۲

۱۳۶۹ تفسير سور آبادی ( از قرن پنجم، مقابله با ۱۶ نسخه کهن با تعليقات و فهرست لغات) در ۶ مجلد
 
۱۳۷۰    قافله سالار سخن در ياد بود دکتر خانلری 

 ۱۳۷۰ بيچاره اسفنديار ( گزارشی از شاهنامه) آخرين چاپ ۱۳۷۲
 
۱۳۷۲ فرهنگ لغت فارسی و کتاب " عرصه دار ميدان آزادی" به دست مامورين جمهوری اسلامی افتاد 
 هر چه زحمت چندين ساله برای تدوين فرهنگ نامه صورت گرفته بود، در جعبه های تکميل گشته فيش ها  
 بردند. عرصه دار ميدان آزادی ، مانند شيخ صنعان،   آماده چاپ گشته بود که از حافظه کامپيوتر همراه خود
 دستگاه بردند.

 

   درازدستی  کوته آستينان

 

وصيتم به آيندگاني كه در شكم مادر و پشت پدراند اينكه اگر روزي و روزگاري آزاده اي به نشر نوشته هاي

 بنده التفاتي فرمود، عين اين نامه را در مقدمه همه كتابهايم جاي دهد.

نسخه هاي بسيار معدودي از نامه اي كه ملاحظه مي فرماييد در اوايل بهار امسال( 1372) در اختيار دوستان و آشنايان قرار گرفت با اين توصيه كه خودشان بخوانند و به ديگران هم برسانند، باشد كه در ايران شصت ميليوني فرد خوش حافظه اي پيدا شود و با تاييد ادعاهاي روزنامه كيهان، هم خدمتي به اسلام عزيز كند و هم از جوايزي كه در اوج گشاده دستي اعلام كرده ام نصيبي برد. معدودي از آشنايان و نا آشنايان كرم كردند و نسخه هايي از اين عريضه را تكثير فرمودند، اما تا امروز كه بيش از شش ماه از تاريخ نامه گذشته است هنوز جوايز متنوع روي دست از كار افتاده بنده مانده است و شهسواري به ميدان شهادت نيامده .

ظاهرا علت اصلي، توزيع ناكافي نسخه هاي نامه بوده است و بس. گرفتم مردم آزاده همت كرده باشند و هر كس به فراخور امكاناتش هزينه تكثير چند نسخه اي از اين نامه را به گردن گرفته باشد با اينهمه بعيد است بيش از هزارا نسخه به دست مردم رسيده باشد؛ و حال آنكه روزنامه كيهان در صدها هزار نسخه منتشر مي شود و به اقصي نقاط مملكت مي رود و كيهان هوايي هم به قيمتي ارزان تر از يك نخ سيگار در دسترس هموطنان مقيم خارج است. وسعت دايره انتشار و نفوذ كلام كيهان كجا و نامه استرحام آميز نويسنده محكوم شكسته قلمي چون من كجا؟

اكنون متن نامه را به عنوان پيوست در انتهاي اين نسخه مي گذارم بدين اميد كه اگر كتاب حاضر، لا اقل، در خارج از قلمرو حكومت اسلامي منتشر شد، هموطنان گراني از حال و روزگار من باخبر باشند.

وصيتم به آيندگاني كه در شكم مادر و پشت پدراند اينكه اگر روزي و روزگاري آزاده اي به نشر نوشته هاي بنده التفاتي فرمود، عين اين نامه را در مقدمه همه كتابهايم جاي دهد.

هم وطنان!

با تشكر از محبت شما كه همت كرديد و با تكثير و توزيع نامه سرگشاده اي كه خطاب به رياست جمهوري اسلامي نوشته بودم به من مدد رسانيدند، و با سپاس از هزاران مردم آزاده اي كه با نامه و تلفن مرا از خواندن نامه باخبر فرمودند، به عرضتان مي رسانم كه گرچه هنوز پاسخي از مخاطب محترم نامه دريافت نكرده ام، اما تلاش شما هموطنان نتيجه اي بمراتب بيش از حد توقع بنده بار آورده است. زيرا نسخه اي از آن نامه به تشريف نظر مديران و نويسندگان " كيخان" مشرف گشته و به درك جوابي نايل آمده است، و اين توفيق اندكي نيست؛ زيرا رييس محترم جمهوري منتخب مردمي است كه خوب و بد و صالح و طالح دارند، اما رييس موسسه كيهان برگزيده مستقيم مقام معظم رهبري است، و منزه از هر خطا و اشتباهي. چونكه صد آيد نود هم پيش ماست.

به عنوان يادآوري عرض مي كنم موضوع شكواييه بنده اين بود كه به چه مجوزي، طبق حكم كدامين دادگاه، براساس چه قانوني، چهار سال است كه هفده جلد كتابهاي چاپ شده مرا توقيف كرده اند و هيچ مقام مسوولي به شكايات من جوابي نمي دهد؟ گفته بودم اگر من گناهكارم محكمه داريد، زندان داريد، جوخه اعدام داريد، و خيلي چيزهاي ديگر داريد، چرا زجركشم مي كنيد؟ وانگهي گناه ناشر بيچاره اي كه به اعتماد حمايت  قانون در نشر اين كتابهاي مجاز سرمايه گذاري كرده  چيست؟

پاسخهاي متعددي به تفاريق در طول يكي دو ماه اخير نويسندگان شريف كيهان ظاهرا به نمايندگاي از طرف حكومت اسلامي به عرايض بنده مرحمت فرموده اند مهم است و به احتمالي قوي محصول عنايات مقامات عاليه. به مناسبت همين اهميت اجازه مي خواهم به حكم قند مكرر خلاصه اي از آنجمله را در اينجا بياورم تا كام دلي شيرين و مشام جاني معطر كنيد:

پاسخ اول و مفصل در كيهان هوايي منتشر شد، بانضمام يكي از دو نامه بنده [ نامه اي كه خطاب به مردم نوشته بودم، نه رياست جمهوري] تا مدعيان خودفروخته اي كه با حكومت صد در صد اسلامي علماي محترم سر عناد دارند نگويند جرايد ديار ما آزادي عمل ندارند و حتي كلمه اي از شكواييه هاي سعيدي را منتشر نكرده اند.[ اگر منحرفان كور باطن بگويند: " كيهان هوايي" چه ربطي به داخل ايران دارد؟. جوابشان اين است كه: بفرمايند بليطي بخرند و ويزايي بگيرند و به خارج از مرزهاي جمهوري اسلامي بروند و متن نامه را بخوانند]. در اين پاسخ مفصل زير عنوان " ماموري با نعل وارونه" كه منظورشان بنده شرمنده ام، آمده است:

" اين باصطلاح عريضه در حول يك محور عمده و كلي گردش دارد و آن فرياد " واقلما" و شهيد نمايي اي است كه سعيدي سيرجاني در رثاي كتابهاي متوقف الانتشاري سرداده و براي به كرسي نشاندن اين قضيه از بيان هيچگونه دروغ و كذب نيز كوتاهي نشده است. حدود  يكسال و نيم قبل، همزمان با توقف انتشار مجدد كتابهاي سعيدي سيرجاني بسبب محتواي ضد اسلامي و ضد ارزش آنها جرياني كاملا هدايت شده متشكل از راديوهاي استكبار و روزنامه هاي ايرانيان خودفروخته مقيم خارج از كشور به حمايت از سعيدي سيرجاني و بتبع آن نويسندگان  همفكر و هم خط او پرداخت...

" سيرجاني خود بهتر از هر كسي مي داند كه با نشر عقب عقب و " تركمانا نعل را وارونه زن" چه تيرهاي جنايي كه به اسلام و انقلاب و در كل مردم ايران و دين و زبان و فرهنگ و ... آنها رها نكرده است و نيز او خود بهتر از هر كس مي داند كه علت توقف انتشار كتابهايش چيست، ولي اكنون روزانه مشغول شهيدنمايي است و با آنكه مي داند كه محتواي كتابهايش به نحوي است كه تا زماني كه ارزشهاي انقلاب حاكميت دارد بهايي در ذهن مردم نخواهد داشت[ يك حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟ كتابي كه بهايي در ذهن مردم نداشته و نخواهد داشت چه اصراري است با توقيفش مايه بدنامي حكومتي شويد كه بيش از همه حكومتهاي جهان به امتش آزادي عنايت فرموده است؟ مگر رهبر مسلمانان عالم نفرمودند " آن مقدار كه آزادي مطبوعات در ايران هست در جاهاي ديگر نيست"] باز هم دم از استمداد براي تكثير اين باصطلاح " عريضه" مي زند.

" در مورد زندقه و كفر  الحاد [ گفت: بزن گردن اين زنديق بنديق سني دهري سگ بابي را! ] وي همين بس كه جمله اي از كتابهاي اين روزنامه نگار از رده خارج نمي توان يافت كه در آن بيربط و با ربط بنحوي به اسلام و مسلماني حمله نشده باشد.

وي از جمله افرادي است كه ظهور اسلام در ايران را تهاجم عرب مي خواند و اسلام آوردن ايرانيان را با يك تحريف ناجوانمردانه در تاريخ از ترس جزيه مي داند: " در ايران پيش از هجوم عرب (!) فرهنگ مشخص و معتبري وجود داشت با عناصر و اجزايي بسيار و گوناگون،[ عجب عبارت كفر آميزي نوشته بودم و نمي دانستم. ظاهرا علتش اين است كه روزگار سفله پرور مرا در سن و سالي كه مي توانستم درسكي بخوانم و چيزكي بياموزم بر مسندي نشاند كه تصورش هم از محالات مي نمود. نتيجه آن قدرت زودرس و بيش از ظرفيت آن شد كه مست از جام غرور و غافل از روز حساب، تيغ عرياني به ك