ناگهان! واویلا!

 

گفت چترم ترش کرد، فوری دستگیره چتر نجاتم را کشیدم، آنهم پیچید به چتر اصلی، کارم دیگر زار شد! ترسان و نعره کشان بین زمین و آسمان الله را صدا زدم که یاالله بدادم برس

وحی آمد که برای ما یک ولی هست باسم علی ولی الله! او را بطلب که جانشین مای اللاه هست! ما در خانه خودمان که در کعبه می باشد در حال استراحت هستیم و حالی از ما برای کمک و این حرف ها نیست!

فریاد زدم یا علی ولی الله بدادم برس!

از سوی علی ولی اله چنین وحی آمد که ناتوانم و ضربت شمشیر خورده با فرقی شکافته! اثراین ضربه چنان برمن کاری شد که توان ولی بودنم تابیده شد و خود بخود از مقام جانشینی اللاه طرد شدم و دیگر کاری از من ساخته نیست!

 من دیگر علی ولی اله، جانشین برحق اللاه نیستم!

فریاد زدم یا حسین مظلوم کربلا تو بدادم برس!

از سوی حسین مظلوم کربلا وحی آمد که سرم از تن جداست در نینوا واویلا! از من طلب مکن مدد! واویلا!

فریاد زدم یا حضرت عباس! واویلا!

حضرت عباسی وحی آمد که دستانش از تن جداست درالقمه واویلا!

فریاد زدم یا امام حسن بدادم برس!

ناگهان از سرعت سقوطم کاسته شد و انگاری  یک صدای نورانی  گفت کدام امام حسن را صدا زدی؟!

گفتم ای صدای نورانی حسن مجتبی را!

وحی صدای نورانی چنین بود که او الحسن العسگری است نه  الحسن المجتبی!

دوباره در حال سقوط فریاد کشیدم یا سیدالامام الزمان یا الحجت الابن الحسن العسگری عجل علی الظهورنا! ادرکنی! ادرکنی! ا المددی! المددی! یاسیدی! یاسیدی!

وحی امام زمانی در حالی که صدای نورانی مبارک کورسو می زد، درخواست نمود که او را به حال خودش بگذارند با گرفتاری های ته چاهی اش!

درست هنگامی که می رفت تکه بزرگم گوشم شود....!

گفتم امداد غیبی دیگر گونه ای شامل حالت شد؟!

گفت یهو از خواب پریدم!!