بسم الانت یا ال لاه!

 

از بدو تولدت تا بحال بسم الانت یا ال لاه

کرده اند قیل وقال ومقال بسم الانت یا ال لاه

 

 

از بدو تولدت تابحال کرده اند قیل وقال ومقال

چون کوری که یابد کور،آب روان بسوی گودال

گفتند انت هستی یک ال لاه بی رقیب وتنها

که فقط  انت می کنی صحبت یواشکی باآنها

جوروجنایت وکشتارشد حکم وهدایت کفار

ظلم وتجاوزوبیداد نگنجد درهزاران گفتار

بنام تو تیغ تیزکشان کردند خلق رابیخانمان

خون ریختند بی امان سارقان وآدمکشان

شد شهرهای آباد خراب امنیت اندر سراب

خون ریختند بجای آب تاچرخد سنگ آسیاب

چون خوردند قسم بجانت کنندهمی جنایت

کردند این عنایت شود راست قسم برایت

به ال لاه کعبه قسم که کنم همچنان وهمچین

بکشم سر راهم این وآن را ببرم اجری ز دین

انت خاموش در تاریکی مطلق نمایندگان

بجایت متکلم تیغکشان جارکشان جاروکشان

می کنند ولایت وخیانت و جنایت بنامت

ارابه های اعدام بی امان روان هرآن بیادت

 

یکی گفت من رسولم درصید فاطول وبتولم

میبرم چنگ به هر نشمه ای خورده به تورم

مدرکم ال لاه حی حاضر ال دائم ال حضورم

وحی و الهام صرف ونحو اسراربا ال فضولم

مکتوبها کتیبه ها کتبی ها کاتبه ها بهروجودم

ختم ال پیغمبری ال لاه تبارک به زورم

گرچه از عرش وفرش ومعراج فعلا به دورم

گرچه هست فاصله بسیارهمیشه در گفتگویم

آیه ها وسوره ها و جزوه ها در جیب کوچیکم

جابجا سند مرا ز ال لاه تبارک تعالی توبند لیفم

کو گفت در خدمت اجل اشرف ختم الپیغمبرانم

گاری صیغه کشی نشمه کشی رابرایش برانم

کزین خلق شده ختم شده نبی بی قراری نتوانم

پس مبرهن است سوره ها در پا اندازی بدانم

همه از بهر وجود ختمی پیغمبر نبی بتولم

خواهی گفت سد البته که یک ال لاه سوسولم

اما چکنم چه چاره جویم دربست مال رسولم

هرچه آن حب نبات خواست برایش بجویم

نتوانم به ختم پیغمبرانم که هست او لسانم

نه بگویم نه بپویم نه بجویم نه بخواهم نه بدانم

زینروسند وسورۀ امضا شده درجیبش گذارم

گویم رک وراست برای او دائم آماده بکارم

یکی گفت آمده ام زسوی ال لاه جهت آدمکشی

دیگری گفت مامورم ومعذورآمده ام سفارشی

نیستم لکن یک مامور نمایشی وفرمایشی

هستم نوکر اسلام وال لاه می کشم فرسایشی

انت لا لسان یا کعبه مکان عفریتگان آدمکشان

چپ وراست ازهرگوشه هستند زبانت که هان

نیست هیچ ال لاهی دگردرین گذراین رابدان

شد جواز کشتار نامت با سارقان و قاتلان

یکی گفت همانا شهرعلمم و یک دامادم درش

چوپانی بود استخدام خدیجه آینده ضعیفه اش

آمد آنگاه قولوال لاالاهه اللا الله با شمشیر

بعد از آن ال محمد ال رسوللله با ال تکفیر

ازپس لا الاهه اللا این یا آن با حقه وتزویر

آمدند باز بسم الانت با سیاست و تدبیر

مثلا داد عنوان بخود شیخزاده اسمعیل

اوست ال لاه نزولی زهوا بدون معراجیل

از تخمۀ شیخ برخاسته اسمش ثبت در قرآن

مکتوبی تهیه وتنظیم ازحضرات عمر با عثمان

آمده پیش از من اسمم درسوره و جزوۀ فلان  

چون وچرا وچطورو چند وبندش درآیۀ بهمان

همردیف در خونخواری بر اساس دینمداری

خون آشام برخرمذهب سواری در روزه داری

مجرم و جلاد و جنون هنگامه در افطاری

محکوم مقتول جلاد راضی قاضی در نمازگزاری

می کشند چون پائیزبرگ ریزدرباد خزان

برگها پیچان وافتان زرد روی این ازپس آن

نتوان گفت معصوم هستی و نداری هیچ گناه

چون ازسنگی و ثابت کرده اند تو را کعبه پناه

بسم تو برده اند دسته دسته مردم به کشتارگاه

تصاحب اموال غنیمت جنگی حزب ال لاه

سرقت وکشتاروغارت برایت غنیمت ها بنامت

چون ژوکر ورق های بازی اینجا یا آنجا جایت

یکی گفت منم اولین حکومت ال لاه در ارض

نرود موئی به هیچوجه من ال وجوه لای درز

آمده ام نماینده ودیلماج و کارگزارو کارپرداز

می کند پرواز باز با باز حقه باز با حقه باز

اولین حکومت ال لاه در روی این زمین

می گوید ملای حقه بازفاسد پیرکفتارلعین

کجاست حکومت رسول سازندۀ دین مبین

می کند ملای فاسد بی پروا تقلب اینچنین

نه ممد را دارد به یاد کو بودست نبی ال لاه

نه علی را کو بوده است مؤمن خلیفت ال لاه

نه ازرسول نبی شرمی نه ازحضرت ال لاه

نه از امام ته چاهی و نه ازعلی خلیف ال لاه

مشتی فاسد تبار وهرزه و دریده وخونخوار

کردند ترا سکۀ یک پول سیاه در این بازار

 

به اسم تو ای ال لاه!

 

به اسم تو ای ال لاه طلاجاتم را بردند

طلاجاتم جهنم فیروزه جاتم را بردند

طلاجات فیروزه جاتم جهنم جواهرات را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات جهنم گنجینه جات را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات جهنم طلای سیاهم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیاهم جهنم خورده ریزام را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام جهنم

مال ومنالم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال جهنم عصای دستم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال عصای دستم جهنم کفش وکلاهم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال عصای دستم کفش وکلاهم جهنم پیرهن تنم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال عصای دستم کفش وکلاهم  پیرهن تنم جهنم شلوار پام را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال عصای دستم کفش وکلاهم پیرهن تنم شلوار پام جهنم دارو ندارم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال عصای دستم کفش وکلاهم پیرهن تنم شلوار پام دارو ندارم جهنم سفرۀ نانم را بردند

طلاجات فیروزه جات جواهرات گنجینه جات طلای سیام خورده ریزام

مال ومنال عصای دستم کفش وکلاهم پیرهن تنم شلوار پام دارو ندار سفرۀ نانم جهنم خون تنم را خوردند

بنام توای ال لاه تاب وتوان رابردند سفرۀ نان را بردند شیرۀ جان را خوردند

خیر نبینی ای ال لاه خیر مرا بردند حق مرا خوردند پیکرم به لاشه خواران

جانم را به زندان سپردند خیر نبینی یا ال لاه خیر نبینی یا ال لاه

ال لاه ال لاهه ال لاه!

 

ال لاه الاهتره ال لاه لامش غلیظ تره ال لاه هایش باهوی تره ال لاه

ال لاه اسمی تره ال لاه هولش رسمی تره ال لاه سممش سمی تره ال لاه

ال لاه ترسان تره ال لاه ترسش پرسان تره ال لاه حددش شدادتره ال لاه

ال لاه مخوفتره ال لاه حرفش خوفی تره ال لاه درکش محالتره ال لاه

ال لات خطر داره خنجرو قمه داره گزک وگزن داره شوشکه ودشنه داره

ال لات اذون داره ذالش ذبون داره اشهدش شهید داره شاهدش مرض داره

ال لات خونه داره کعبه ولونه داره وکیل وخلیف داره کبروکینه داره 

ال لات قییم داره فاسد ومفسد داره اسلام ومسلم داره جاهل وجاهد داره

آهای ال لاه فروش ال لاه ظالم فروش فسق وفاسق فروش ال لاه بد فروش

ال لات اللا داره اللا مصللا داره مصللا صللا داره کار از بیخ عیب داره

ال لات تکلم العرب داره العربی نبی داره به لسان العجمی چه کار داره

ال لات الامت داره  لسان العرب داره بوبکر وعلی وعمروعثمان داره

ال لات صاحب داره جا ومکان داره حاجب ومحجبه داره بپا وپرده داره

ال لاه لاحولتره ال لاه قوتش لاقوت تره ال لاه طوقش طاغوت تره ال لاه

ال لاه مستغفرتره ال لاه هم مستضعف تره ال لاه هم مستکبرتره ال لاه

ال لاه دینی تره ال لاه دینش تیغی تره ال لاه تیغش تیزی تره ال لاه

ال لاه تیغش کج تره ال لاه دمش تیزتره ال لاه عربی مرعوب تره ال لاه

آهای یا ال لاه العرب فروش دین پلید فروش سرکتاب و دعا و نوحه فروش

ال لات نکیرداره حناق ومنکر داره کذب ودروغ داره دوزوکلک داره

ال لات ضامن داره حرفها ازغیب داره  ننگ ونیرنگ داره تزویر وریا داره

ال لات دیلماج داره ترجمه رواج داره رواجی باطل داره رابطه با نوحه داره

ال لاه پرفرعون تره ال لاه نیلش پرخون تره ال لاه مارش پرنیش تره ال لاه

ال لاه خبیث تره ال لاه ساختش جدیدتره ال لاه ساخته اش ختمی تره ال لاه

ال لاه لاالاهه اللاتره ال لاه اللایش لابللاتره ال لاه بللایش لابلاتره ال لاه

ال لاه نکیرتره ال لاه زشت ومنکرتره ال لاه کفری وتکفیرتره ال لاه

ال لاه حسرتی تره ال لاه آیتش نکبتی تره ال لاه حیله اش محیل تره ال لاه

آهای یا ال لاه فروش ال لاه اسلام فروش صغرا و زهرا و ام کلثوم فروش

ال لات ال سیاسیه الملا الباقرالافیونی الرئیس الدین نویسیه علامه المجلسیه

ال لات خنجرداره اسمش فتنه داره عربی لسان داره با من چکار داره