زنیکه چماق بدست ملا!

آهای منم منم عجوزه ای چهار دست وپا
بهر آزار این وآن چماق دارم به این هوا
پای من هست سم من پنهان یکجا با دمم
شاخ دارم زیر لچک می جهم رو هردوپا
دهانم گندابه دان و زبانم زشتی گزین
چشمانم دریده و دردو دندانم درنده و برا
می توانم بکنم خردوخمیرت با اسلام عزیزم
یا به یک چشم برهمزدنی خونت بریزم
یا که بر دار کنمت درجا جانت بگیرم
اندام بی جانت را پیچان و رقصان ببینم
سیه پوش کنم مادرت را به عزایت بنشانم
زیرشلاق وشکنجه کودکت را به اسارت بکشانم
سرنوشتت دست من زندگانیت دست من
هستی ومرگ و بود ونبودت دست من
چوبکشم خونریزم آدمکشم لکاته ای اسلامیم
صیغه ام صغیره ام کنیزکی ضعیفه ام
زنکی عجوزه ام خونخواره ای معروفه ام
بنده بی چون وچرای عبا وعمامه ام
منم منم عفریته ای چهاردست وپا گشتی ثاراله
چماق بدستی خونریزاز کنیزکان ملا
************************************************
زنیکه مسخره چماق بدست ملا عفریته چهار دست وپا آدم نما
آدمکش اسلامی دریده چشم ولگرد و پادو صفت ای بینوا
گشته ای آماده وحاضردرگذر تا کنی اسلام را یکسررضا
پیچیده تنگاتنگ درجامه سیاهی عجین شده با گمراهی وتباهی
زنک عجوزه خونخواره بنده وکنیزک عمامه
دین خونریز تو مال خودت دین منفورو کذائی از آن خودت
آن چماقت بخورد توی سرت یا که باشد تحفه ای به مادرت
دین وایمان وتزکیه نفس کجا زنجیروشلاق وچماق وچاقو کجا
پاکی وبهی ودوستی ومهرکجا کینه ونفرت وزشتی و پستی کجا
تو بیهوده ای گنهکاروآلوده ای بدکاره تر ازملای بد کاره ای