زیر هیجده و زیر نه!

 

بود فرداروززاده شدن روز روزتولدش       شد به خالکوبان روان دختری با مادرش

گفت درود به خالکوبنده هنگام ورودش      شداحترامات فائقه درجااداهمراه درودش

میشود فردا تمام هیجده به سن وسالش      نیست بند و ماده ای ناشدنی دیگر برایش

خواست خوشحال وشادزاستادخالکوبش     باشور و اشتیاق هیجان در همه وجودش

کوبد استاد خالکوب به خال نام مادرش       نام آن پر زصفا مهر و وفا بر روی تنش

چون پرستوبه نقش نام مادربال وپرش       پرکشد بسوی خود پروازبی یار ویاورش

چه شدن از رنگها در نقش وبالینه اش       چون نقش گردد براوآن سمبل وآئینه اش

درکجا آن نام پرمهررا کوفتن خواهدش        خوش خالی چنین همواره شاهد باشدش

می رود دگر روان به سی خودشاهدش        همیشه باد آن مهربان همره وهمسفرش

مادر محو در گفته های دردانه دخترش        خنده برلب پرغرور چنین فرزندحاصلش

چون باید شدن جدا آن جگر گوشه اش        هست اینسان هم درفکر ودر اندیشه اش

دهدنشان چنین مهرومحبت وعلاقه اش       خالکوبدنام آن مهربان طبق خواسته اش

بود خاموش ومی کرد صحبت صورتش       دوست دارددخترش هم مهرووفاوهمتش

برق شادی چشمهاورضایت دردیده اش       یاد اوهمراه خواهد بودهمواره بادخترش

شد استاد خالکوب راوقت گفتن نوبتش        داد جواب احترام سلام درودبه مشتریش

خریدگشاده چهره وخندان مهرمادریش        زمشتری خویش درگزینش ودرداوریش

نام مادرخواهدخال کوبیدن برروی تنش       مادرست ونیکووبجاهرنشانی زوبودنش

می گذارد احترام به افکار و اندیشه اش      هرچه خواهد او آن کند آفرین برایده اش

هرچه خواهداوانجام دهد طبق گفته اش      کند آن مهربان نام چون پرستو پرنده اش

پرواز تنها دگرجدا همراه با یاد مادرش       هرچه خواهدآن کندرنگین هم بال وپرش

آورد در نقش و نگارش روی کاغذش         طرح آن پرواز را گر پسند و نیک آیدش

کوبد آن برروی بدن هرجا اوخواهدش          نقش آن آئینه و آن وجود و آن سمبلش

چون می باشد فردا روزی روز تولدش         روز روز اوست فردا روز هرچه بایدش

شد دختر افسرده که هست فردا قرارش        زان شهر جدا راهی بسوی کار و بارش

داداستاد خالکوبی بدخترچنین جوابش         می ماند در خالکوبی سرا منتظر برایش

برگردد دوازده شب ساعت در شمارش          باشد چنین خال کوبی کند طبق قرارش

تا گذارد هفدهسالگی تمام پشت سرش          شاهدی هم بر خالکوبیدن باشد مادرش

شدچنین برگشت دوازده شب بامادرش         خالکوبی شددخترطبق طرح ونقشه اش

یادم آمد بجا از البا قرالامام و گفتنش           جایزست جماع چنین طبق دین وسننتش

باهشتساله تمام دخترمیباشد شرایطش        کرد پاره هم تنیکه و هم محجبۀ بکارتش

گرزیر نهسال باشد زجماع آید ضررش        آنوقت جماع کننده پردازد دیه وغرامتش

خالکوبی نکند زیر هیجده خالکوبیش         الامامی زیر نه دختر نخواهد همخوابیش